« اسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذى لاالهَ الّا هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّوم الرَّحْمنُ الرَّحيمُ ذُوالْجَلالِ وَ الْاكرام وَ أَسْئَلُهُ انْ يَتُوبَ عَلَىَّ تَوْبَةَ عَبْدٍ ذَليلٍ خاضِعٍ فَقيرٍ بآئِسٍ مِسْكينٍ مُسْتَكينٍ مُسْتَجيرٍ لايَمْلِكُ لِنَفْسِه نَفْعا وَ لاضَرّا وَلامَوْتا وَلاحياةً وَلانُشُورا . » « 1 »
چيزى كه در اين جا لازم است يادآور شويم ، آن است كه : دعا كننده داراى دو بعد ، دو جهت ، دو مرتبه و به عبارت ديگر دو نظر است . لذا از آن نظر كه منيتى براى او نيست گفتن كلمه « من » كه در اين جا با « ياء متكلم وحده » ذكر مىشود بر او جايز نيست ، زيرا كه او در اين نظر جز خدا را نمىبيند و اين مقام ، مقام فنا ، لقا و تدلّى است و شايد اين سخن حضرت ابراهيم ( ع ) كه وقتى جبرئيل به او گفت : ابراهيم ! در آتش افتادنت را به خدا بگو و از او يارى بخواه ، آن حضرت در پاسخ گفت : « عِلْمُهُ بِحالى حسبى عَن سؤالى » اشاره به اين مقام باشد . چه خوب گفته شاعر :
در ضمير ما نمىگنجد به غير از دوست كس * هر دو عالم را به دشمن ده كه ما را دوست بس
« 2 » و شاعر ديگر گفته است :
نيست در لوح دلم جز الف قامت دوست * چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم « 3 »
شايد خداوند متعال هم در آيه ذيل به اين نظر اشاره كرده كه فرموده است :
؛
يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ
« 4 » اى مردم ! شما به خدا نيازمنديد و فقط خداست كه بى نياز ستوده است .
هامش
( 1 ) . مفاتيح الجنان ، تعقيب نمازعصر .
( 2 ) . اوحدى مراغهاى ، ديوان اشعار ، غزليات ، شماره 416 .
( 3 ) . حافظ ، ديوان اشعار ، غزليات ، شماره 317 .
( 4 ) . فاطر ، آيه 15 .