سعيد گفت : هر چه خدا دربارهاش گفته همان است .
پرسيد : راجع به خلفا نظرت چيست ؟
گفت : من وكيل آنها نيستم .
پرسيد : كدام يك از خلفا پيش تو محبوبترند ؟
گفت : هر كدام كه پيش خدا محبوبتر باشند .
حجاج گفت : تو را مىكشم .
سعيد گفت : در اين صورت نجات پيدا مىكنم .
آن وقت حجاج فرمان قتل او را صادر كرد ، سعيد رو به قبله ايستاد و گفت :
؛
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ
« 1 » حجاج دستور داد رويش را از قبله برگردانند . سعيد گفت :
؛
وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ
« 2 » به هر طرف كه رو كنيد روى خدا در همان سمت است .
فرمان داد سرش را بر زمين بگذارند . سعيد گفت :
؛
مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَ فِيهَا نُعِيدُكُمْ وَ مِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى
« 3 » شما را از آن آفريديم و دوباره به آن بازمىگردانيم و بار ديگر شما را از آن بيرون مىآوريم .
حجاج حكم كرد اول زبانش بريده شود و بعد سرش را از تن جدا كنند . » « 4 »
هامش
( 1 ) . انعام ، آيه 79 .
( 2 ) . بقره ، آيه 115 .
( 3 ) . طه ، آيه 55 .
( 4 ) . ر . ك : بحارالانوار ، ج 46 ، ص 136 ، ( باب 8 ، أحوال أهل زمانه . . . ) ، ح 26 .