؛
ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى
« 1 » نزديك و نزديكتر شد تا آن كه فاصلهاش به اندازه دو كمان شد يا از آن هم نزديكتر .
« قوس » همان انحناست ، بنابراين به وسيلهاى كه با آن تير پرتاب مىشود « كمان » گفته شده است . به پيرى كه كمرش دو تا شده باشد « مقوّس » مىگويند ، لذا منظور از « قوس » در اين جا دو سر كمان است چرا كه هر يك از دو نيمه كمان حالت انحنا را دارند .
مرتبه اى از قرب كه غير از انبيا و اوصيا هم مىتوانند به آن برسند مرتبه « تجليه » و فنا است . خداوند تعالى از قول حضرت ابراهيم ( ع ) فرموده است :
؛
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ
« 2 » من رويم را از سر يكتا پرستى به سمت كسى برگرداندم كه آسمان ها و زمين را بنيان گذارى كرده است و من از مشركان نيستم .
در اين مرتبه ، آدمى متوجه هيچ كس نيست غير از خدا و از هيچ كس نمىترسد مگر خدا و دلش در بند هيچ كس نيست مگر خدا .
نقل است كه : « وقتى سعيد بن جبير پيش حجاج رفت ، حجاج از او پرسيد :
اسمت چيست ؟
گفت : سعيد - خوش بخت - .
حجّاج گفت : بگو شقى - بدبخت - .
سعيد گفت : مادرم بهتر از تو مىدانست .
حجاج از او پرسيد : درباره « على » چه عقيدهاى دارى ؟
هامش
( 1 ) . نجم ، آيه 8 و 9 .
( 2 ) . انعام ، آيه 79 .