مسير الهى خارج مى كنند . اما ، انسانهاى باتقوى و پاكدل و
خداترس ، رفتار و كردار و گفتارشان خداپسندانه و تراوشات وجودشان الهى است ، چون آنا مظهر اسماء و صفات الهى اند و كار شيطانى نمى كنند زيرا « مظْهر » هميشه نمايانگر و آئينه « مُظهر » است . در نتيجه ، آنان كه دلشان پاك است و به زنگار كدر نشده ، در مسير فطرت الهى اند و همواره در خدمت به اسلام و انقلاب هستند ، « معاونت » ، « مشاورت » و به طور كلى اعتماد و دوستى آنها زيبنده است و آنان كه دل آلوده اند و « مُتَلَّوِّن » و « بله قربان گو » ، به فطرت انسانى نيستند . هرگز نبايد بدانان اعتماد كرد و از آنان يارى جست ، زيرا اينان فكر اصلاحى نتوانند داشت و كمر همّت به خدمت اسلام و انقلاب نخواهند بست . بلكه در انديشه « تفرقه » و « تخريب » اند .
سخن حق و دل ناپاك
در بيان پيشين امام « ع » نكته ى بسيار آموزنده ى ديگرى است كه احتياج به بررسى جداگانه و مفصّلى دارد . اما تفصيل ، مناسب اين مختصر نيست و ناچار به كوتاه سخن بسنده مى كنيم . اين درس آموزنده و شايان توجّه ، اين حقيقت است كه سخن حق در دل ناپاك و آلوده و قسّى از انجام محرّمات ، اثر نمى بخشد .
نمونه ى آشكار ناپاكدلى ، « خوارج نهروان » اند كه به نام قرآن و اسلام ، بر ضدّ كتاب و دين قيام كردند ، بر ولىّ خدا و قرآن ناطق شوريدند و سرانجام امام على « ع » را در محراب عبادت در خانه خدا به شهادت رساندند .