تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در توحيد (فارسى) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
هستند كه اينها از عالم ديگرند . درباره اينها از عالم ديگرند . درباره اينها پاهاى استدلاليون چوبين بود . پاى چوبين سخت بىتمكين بود ديگر باب الله ان يجري الامور الاباسبابها مىگويند . در بسته نه براى ما ، براى آن كسى كه يك اهنى هم لازم دارد . راستى هستند يك افرادى كه مىگويند طرابيده لا مؤثر في الوجود الا الله . راستى مىرسد به آنجا كه نه غمى ، و نه غصه‌اى دارد . فقط مىگويد من عبدم او مولا . هارون‌الرشيد آمد رد بشود ديد كه بهلول نشسته و با بچه‌ها بازى مىكند . به يك مقام بالايى هم رسيده بود . يك روزى هم زبيده آمد رد بشود ديد بهلول دارد خانه مىسازد و بچه‌ها بازى مىكرد براى خاطر اينكه دينش را حفظ كند . نرود زير پرچم هارون‌الرشيد . براى اينكه مىخواستند او را قاضىالقضات بكنند خودش را به ديوانگى زد . وقتى زبيده به او رسيد گفت اين خانه را مىفروشى ؟ گفت بله ، گفت : چقدر ، گفت : هزار دينار ، هزار دينار به او داد و رفت . او هم هزار دينار را بين فقراء و ضعفاء و بيچاره‌ها قسمت كرد ، همه‌اش را داد . كسى كه حال توكل دارد به فكر شام خودش ، به فكر ناهار خودش نيست . ما هم بايد به فكر خودمان باشيم هم زن و بچه‌مان و هم فكر مال خودمان باشيم هم زن و بچه خودمان . مىخواهم بگويم يك مردانى هستند ما فوق طبيعت . لذا همه‌اش