گفت : خب ، ما كه مرغ پلو داريم برويد صدايش كنيد . مىگويد رفتيم بيدارش كرديم ، گفتيم مرغ پلو آمد بيدار شود . و آمد سر سفره و مرغپلويش را خورد . مىگويد وقتى تمام شد . براى اينكه خيال مىكردند كه او ديوانه است ، خواستند سربسرش بگذارند . ركنالملوك از او پرسيد ، مرغ پلو يعنى چه ؟ آن هم توى بيابان . حالا اگر ما نرسيده بوديم چى ؟ گفت مىدانستم مرغ پلو مىرسد تو نه ، كس ديگر ، گفتم از كجا ، به چه دليلى مىگوئى ؟ گفت براى اينكه من قارى بودم . براى يك هندى سر قبرش در مقبرهآى از مقبرههاى صحن حضرت اميرالمؤمنين ( ع ) قرآن مىخواندم رسم اينها اين بود كه شب به شب براى من غذا مىآوردند . هميشه مرغ پلو مىآوردند . مىگويد اتفاقاً آن هندى مرد . و دستگاه به هم خورد . كسى نبود پول به من بدهد تا چه رسد غذا برايم بياورد . مىگويد آمدم سر قبر اميرالمؤمنين سلام الله عليه . به اميرالمؤمنين گفتم يا على ! تو از اين هندى كمتر نيستى اين قرآنى كه براى او مىخواندم براى تو مىخوانم . پولى كه او مىداد از تو نمىخواهم . اما مرغپلو را مىخواهم . اين را بده قرآن را برايت مىخوانم . من قارى تو ، مرغ پلو از تو ، يعنى اين معامله را به حضرت اميرالمؤمنين ( ع ) كردم . از آن وقتى كه اين معاهده بود تا به حال شبانهروز يك دفعه مرغپلو رسيده
اخلاق در توحيد (فارسى) — صفحة 88
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٨٨