تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در توحيد (فارسى) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
رنگ همه پريد . لرزان دم مرگ ، بىحال ، اما هيچ تغييرى در من پيدا نشد . حتى رنگ من هم تغيير نكرد . آنكه پهلوى من نشسته بود با يك زبان لرزانى به من گفت كه نشنيدى چه مىگفت ؟ كر هستى ؟ گفتم نه ! گفت خوب هواپيما الان سقوط مى : ند به او گفتم من با جمله « من يتوكل علي الله فهو حسبه » بالا آ « دم . من با آيت‌آلكرسى بالا آمدم . اگر مقدر من مرگ است مى « يرم و اگر مقدر من مرگ نيست ، مىدانم كه قرآن من را نجات مىدهد . پناه من خداست . من در پناه و زير پرچم خدا هستم . اگر مقدرم مرگ است مرگ . و اگر مقدمرم مگر نيست نجات پيدا مىكنم . مىگويد اين نيرو و حالت ، علاوه بر اينكه همه را به تعجب در آورده بود . مىديد كه يكى پس از ديگرى مىآمدند پيش من و به من وصيت مىكردند . وقتى به تهران برگشتى برو به خانهء ما ، فلان جا و بگو كه بابات سقوط كرد . من هم به ايشان مىگفتم خوب . اگر بميريم همه مىميريم . اگر زنده مانديم همه زنده مىمانيم . اين وصيت كردن به من يعنى چه . گفت در فرودگاه بغداد ، آمبلوانس‌ها آمده بودند ، دكترها آمده بودند ، وقتى اينها چشمشان به آمبولانس‌ها به دكترها افتاد ديگر معلوم است چه حالى در اينها پيدا شد . من بلند شدم . كمربندها را تا اندازه‌اى كه در دسترس داشتم ، خودم به آنها بستم . كمربند خودم را نيز