مىكند ، ولو اينكه افرادى سراغ داريم كه براستى چهارده مرتبه را هم پشت سر هم گذاشتهاند ، لذا ادعاى اينكه بگوئيم من رياء ندارم ، ادعاى بسيار بزرگى است . ممكن است گفته باشد ، ولى ما نشنيدهايم . اما ما فقط از بحرالعلوم شنيدهايم كه آن آخر عمر ادعا كرده است كه من توانستهام اين رذيله را از دل ريشهكن كنم . از اين مهمتر اينكه مخصوصاً براى ما اهل علم ، وجود رياء در اعمال عيب بسيار بزرگ است . لذا مىگويند كه افلاطون در آخر عمرش گفته است كه دانستم كه هيچ نمىدانم ، بعد يك بزرگى مىگويد كه از افلاطون چنين ادعاى بزرگى ممكن است پذيرفته شود . اما مگر از همه پذيرفته مىشود كه بگويد كه دانستم كه هيچ ندانستم . يك اشعارى هم منسوب به شيخالرئيس است ، شيخالرئيس هم اين ادعا را كرده است . يك روايتى هم مربوط به امام صادق ( ع ) است ، ولى من آن را نديدهام . اما در ميان اهل علم مشهور است كه امام صادق ( ع ) است ، ولى من آن را نديدهام . اما در ميان اهل علم مشهور است كه امام صادق ( ع ) مىفرمايد
: « العلم ثلاثة اشبار من دخل في شبرالاول تكبر و من دخل في شبر الثاني تواضع و من دخل في شبر الثالث يعلم انه لا يعلم شيئاً
» مضمون روايت ، اگر روايت هم نباشد از نظر علم اخلاق واقعيت دارد . هميشه و شايد هم بشود گفت كه مضمونش دلالت بر اين مطلب دارد . ما وقتى كه وارد در ادبيات شديم ، اگر مواظب خودمان نباشيم ،
اخلاق در توحيد (فارسى) — صفحة 57
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٥٧