يك عجب بزرگ براى ما پيدا مىشود . باليدن به خود ، نازيدن به علم خود ، باليدن به اينكه من آنم كه تخصص در معارف اسلامى دارم . همه اينها شرك است . البته شرك خفى است . به عبارت ديگر شركت اخلاقى است ، آن شركى كه در سوره يوسف آيهاش را در يك جلسهاى خواندهآيم كه مىفرمايد :
و ما يؤمن اكثرهم بالله و هم مشركون ( يوسف - 106 ) انصافاً اين آيه انسان را تكان مىدهد . بايد به خود لرزيد . انسان بايد خيلى مواظب خودش باشد . مسلمانها حتى همانهايى كه عقايدشان قطعى است ، نه استدلالى يعنى روى عقايدشان قطع دارند . البته همين مقدار هم برايشان بس است . نود درصد مردم روى عقايدشان قاطعند . مىداند خدا هست اما نمىتواند استدلال كند كه خدا هست . مىداند خدا يكى است اما استدلال ندارد . مىداند پيغمبر هست ، مىداند قرآن كتاب خداست ، مىداند ائمه طاهرين بر حق هستند ، مىداند معاد هست ، اما روى آن استدلال ندارد . همين كه نتيجهء استدلال پيش اوست ، كفايت
اخلاق در توحيد (فارسى) — صفحة 58
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٥٨