مىكند . مردم نتيجه استدلال را دارند . غير ما كه علاوه بر نتيجهء استدلال ، استدلال را هم داريم . آن هم نتيجهء استدلالى كه قطع دارند . فقهاء مىگويند همين مقدار هم كافى است كه ترديد نداشته باشد . ديگر او مسلمان است . پروردگار عالم هم روز قيامت اگر او آدم خوبى باشد ديگر ؛ شتر ديدى ، نديدى .
اين پاكدلها و اين سادهلوحها ، اگر در زندگى آنها گناه نباشد ، هفتاد نفر آنها قبل از آن كه يك نفر از ما به بهشت برود ، وارد بهشت مىشوند . دسته دسته وارد بهشت مىشوند . همان قطع داشتن آنها كفايت مىكند . ما كه استدلال داريم همه و همه از نظر اعتقاد ، توحيد در خالقيت داريم ، يعنى از هر عامى بپرسند كه خالق اين جهان كيست ؟ مىگويد « الله خالق كل شي » ( زمر - 2 ) اين قرآن است كه مىفرمايد : « الله خالق كل شي » . لذا از نظر اعتقاد ، ما لنگ نيستيم ، نه ما لنگ هستيم نه عموم مردم ، پس اين آيهء شريفه چه مىفرمايد : « و ما يؤمن اكثرهم بالله الا و هم مشركون » مىگويد غالب مشرك هستند . اين شرك اخلاقى است . اين شرك خفى است . يعنى بسيارى از ما در توحيد خالقيت نقطه سياه داريم آن رياهاى ما ، شما رياء نداريد ، عجبهاى شما . نمىدانم آيا توانستهايد درخت عجب را از دل ريشهكن كنيد يا نه ؟ با كمال شجاعت بگويم نه ! مگر مىشود ؟
اخلاق در توحيد (فارسى) — صفحة 59
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٥٩