تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق و جوان (فارسى) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
فرقان پيدا مىكنى و به درجه‌اى از رشد مىرسى كه ديگر خودبه‌خود حق و باطل را تميز مىدهى و آنها را همانگونه كه هستند مىبينى . بحث مهم ايمان عقلى و ايمان قلبى را با ذكر نمونه‌اى از تربيت يافتگان مكتب ايمان و مجهزشدگان به اين سلاح كارساز و نيروى بازدارنده ، خاتمه مىدهيم . يكى از عادات و رسومى كه پيامبر گرامى اسلام ( ص ) بر آن همت داشتند اين بود كه به هنگام عزيمت براى جنگ ، از ميان جوانان امين و مؤمن به ايمان قلبى ، چند نفرى را براى سرپرستى و سركشى به امور خانواده‌هاى رزمندگانى كه همراه پيامبر بودند انتخاب مىكردند . از آن جمله جوانى بود كه هر روز صبح به خانه‌هايى كه سرپرستى آنها را به عهده داشت سر مىزد و احتياجات و نيازهاى روزمّره ى آنها را رفع مىكرد . اگر چيزى مىخواستند برايشان مىخريد و اگر كارى داشتند در انجام آن كمك مىكرد . يك روز كه طبق معمول به درب خاانه‌اى رفته بود ، به علتى كه نمىدانيم ، شايد پرده خانه كنار رفته بود و شايد بد صحبت كردن زن باعث شده بود كه در هر حال بايد از پيش امدن چنين صحنه‌هايى به خدا پناه ببريم شيطان ، او را تحريك كرد و وارد خانه شد و دست خود را بر بدن آن زن گذاشت . به محض پيش آمدن اين صحنه ، زن فرياد زد ، آتش ، آتش . اين جمله ى زن آتشى شد در دل اين جوان و چنان او را سوزاند كه مرتباً با خود مىگفت : النار ، النار ( آتش آتش ) . سرانجام تلاطم درونيش ، مانع از آن شد كه ديگر در مدينه بماند ، لذا كارهاى خود را به ديگرى سپرد و در حالى كه زارزار گريه مىكرد از مدينه بيرون رفت . - براستى ، مگر او چه كرده بود كه اين چنين از درون مىسوخت و فرياد مىزد ؟ بله ، يك نگاه آلوده ، يك دست آلوده بر بدن يك زن نامحرم ، او را اين گونه از خود بى خود كرده بود ، امرى كه با نهايت تأسف ، غالباً در وسايل نقليه ى عمومى جامعه ى ما اتفاق مى افتد و مرد و زن گاه به يكديگر تكيه مىدهند و براى خود لذّت مىدانند و از ضعف ايمان ، دلهاى مرده ى آنها هيچ تكانى هم نمىخورد .