و اين مهم را زير پا مىگذارد . براستى هم مرگ بر اين انسان حق ناشناس كه حاضر است ساعتها در جلسات پوچ و بيهوده بنشيند ، بگويد ، بشنود و بخندد البته اگر گناهى در كار نباشد ولى موقع نماز كه مىشود و سخن از نماز به ميان مىآيد ، با حالتى كسالتآور ، آرزو مىكند كه ايكاش نمازى در كار نبود و يا هر چه زودتر تمام مىشد .
مرگ بر اين انسانى كه حاضر است هشت ساعت يا بيشتر و كمتر روى پا بايستد و كار كند ، اما در وقت نماز و ايفاى مسؤوليت سنگين عبوديت ، اظهار خستگى كند و نماز براى او ملالآور باشد .
و مرگ بر اين انسانى كه مىداند در محضر خداست ، اما در حضور او گناه مىكند و با او امر و نواهى ربوبى مخالفت مىورزد ، در حالى كه در ملك اوست و روزى او را مىخورد .
تفكر ، قبل از ارتكاب گناه
در روايت است كه شخصى نزد امام صادق ( ع ) آمد و عرض كرد : يابنرسولالله ، من عادت به گناه پيدا كردهام ، چه كنم تا از اين عادت رهايى يابم ؟
حضرت از راه تحريك عاطفه وارد شدند يعنى وجدان اخلاقى او را تحريك كرده فرمودند : اگر مىخواهى گناه بكنى و عادت بر آن پيدا كردهاى ، مانعى ندارد ، اما در موقع ارتكاب عمل حرام و انجام گناه ، چند مسئله را رعايت كن ؛ اولًا اينكه كارهايت را در جايى انجام بده كه خدا تو را نبيند و تو در محضر حقتعالى واقع نشوى .
عرض كرد : يابنرسولالله ، من هر كجا كه بروم از ديد الهى مخفى نيستم !
حضرت فرمودند : پس در وقت گناه ، از ملك و سرزمين خدا بيرون برو ، چرا كه معصيت صاحبخانه ، آن هم در خانه ى او ، خيانت به اوست .
آن مرد گفت : يابنرسولالله ، كجا بروم كه ملك خدا نباشد ؟ همه جا متعلق به اوست .
امام ( ع ) فرمودند : خوب ، لااقل روزى او را نخور !