جواب داد : يابنرسولالله ، مگر مىشود روزى او را نخورم ؟ از هر چه استفاده كنم ، نعمت اوست ، هر چه بخورم و بياشامم از خداوند است .
حضرت نحوه ى بحث را عوض كردند و فرمودند : اشكالى ندارد ، در محضر خداوند ، با استفاده از نعمتهاى او و در ملك او گناه بكن ولى زمانى كه عزرائيل براى گرفتن جان و قبض روح تو آمد ، جانت را نگهدار و آن را از فرشته مأمور الهى حفظ كن .
و وقتى جوان براى اين كار هم به عجز و ناتوانى خويش اقرار نمود ، امام صادق ( ع ) كه به نتيجهگيرى نزديك مىشدند ، آخرين مسئله را هم برايش به اين گونه يبان فرمودند كه : اگر حافظ جانت نيستى و نمىتوانى آن را از مَلَك محافظت نمايى ، پس وقتى كه او جانت را گرفت ، در مقابل ملائكه مأمور دوزخ مقاومت كن تا به جهنم نروى .
جوان ، با ناراحتى اظهار داشت آن موقع ، روز بيچارگى من است و اختيارى ندارم و آنها مرا به زور مىكشانند و به طرف آتش مىبرند .
حضرت فرمودند : بيچاره ! پس عادت به گناه يعنى چه ؟ پس اصرار در معصيت چرا ؟ ! « 1 » .
اسوههاى بندگى و عبوديت
از بحث دور نشويم ، گفتيم كه اگر چه براى هيچكس مقدور نيست تا رسم عبوديت را به طور كامل و تمام به جاى آورد ، ولى لازم است كه هر كس به فراخور حال و قدرت خويش بر نعمتهاى بىحد و بىنهايت خداوند تبارك و تعالى سپاس بگزارد و شكرگزارى نمايد . از اينروست كه پيامبر مكرم اسلام ، به اندازهاى عبادت مىكردند كه خطاب آمد :
ما انْزَلْنا عَلَيكَ الْقُرآنَ لِتَشْقي
« 2 » « ما قرآن را بر تو نازل نكرديم كه خود را به زحمت بيفكنى »
هامش
( 1 ) - بحارالانوار / ج 78 ، ص 126 .
( 2 ) - سوره ى طه / 2 .