تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در ساحل سپيده اخلاص (فارسى) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
ولى در اين روايتهايى كه مرحوم شهيد رضوان الله تعالى عليه در منية المريداين كتاب اخلاقى براى ما طلبه هاآورده است ، چنين كارهايى علاوه بر اينكه ارزش ندارد ، انسان را جهنمى هم كرده است . خدا نكند به اينجا برسد كه انسان يك عمر خيال كند كارش خدايى است و بعد بفهمد كه ارزش نداشته است ، بلكه همان عمل ، انسان را جهنمى كرده است و اينجا ديگر حسرت بالاست . مرادم اين جاست كه به قول علامه طباطبايى بايد اكسير خلوص به افكار به گفتار و كردار ما بخورد ، و الّا كردار ما ، گفتار ما و افكار ما هر چند كه از نظر ظاهر عالى باشد ، اما در عالم ملكوت ، هيچ ارزشى ندارد . نمى خواهم چيزهايى بگويم كه‌العياذ بالله - كسى مأيوس شود . امّا همين مقدار بدانيد كه در روايات ما ، در روايات عامه و در دعاى كميل هم آمده است كه بعضى اوقات ، انسان عملى را انجام مىدهد و خيال مىكند خلوص دارد ، و ملائكه و رقيب و عتيد متوجه نمى شوند . آسمان اوّل و دوم و سوم را پشت سر مى گذارد تا مى رسد به محضر ربوبى ، امّا از آنجا بر مى گردد و به سر صاحبش مى خورد ، براى اينكه آن خلوصى كه خدا مى خواهد ، نداشته است . اين روايتها براى معمول مردم نيست . اين روايتها براى عموم مردم نيست . امّا بايد اهل علم بدانند كه اين روايتها مربوط به آنهاست . توقعى كه از منِ طلبه هست ، از مردم كوچه و بازار نيست . توقعى كه از خواص است ، از عموم مردم نيست . توقعى كه از انبيا هست ، از اهل بيت نيست . ما اهل علم بايد بدانيم كه لازم است با اين رنگ جلو رفت . اگر دنيا مى خواهيم ، بايد با اين رنگ جلو رفت . اگر آخرت بخواهيم ، بايد با اين رنگ جلو رفت . اگر بخواهيم عملمان ارزش داشته باشد ، با اين رنگ بايد جلو رفت . اگر هم بخواهيم در جامعه وجاهت داشته باشيم ، بايد با اين رنگ جلو رفت . مى دانيد كه بعضى از مردم يك وجاهت خواصى در جامعه دارند دارند . در روايت داريم كه محبتشان در آب ريخته شده و مردم اين آب راخورده اند ، پس همه و همه به او محبّت دارند . من خيال مى كنم اگر خيالات او را ريشه يا بى كنيد ، مى بينيد كه اين وجاهت بخاطر خلوص اوست . حالا يا خلوص دائمى يا