خيلى عالى است ديگر . كمال يوسف از اينجا فهميده مىشود . وقتى پدر را روى عرش نشاند ظاهراً يك دستگاهى براى آمدن پدر و برادرها در خارج مصر آماده كرده بود . خيمهاى زده بود ؛ تختى گذاشته بود ؛ استقبالى رفته بودند . وقتى كه پدر نشست روى تخت و آرام گرفت حضرت يوسف رو كرد به پدرش و گفت : پدر جان ببين اين تأويل همان خوابى است كه من ديدم ببين الان چه مقامى پيدا كرديم
« من بعد ان نزغ الشيطان بينى و بين اخوتى » .
« 1 » يعنى آن كدورتى كه شيطان بين من و برادرهايم انداخت مرا به اينجا رسانيد . يعنى پدر ! مبادا از برادرهايم آزرده خاطر شوى ؛ اگر آنها مرا در چاه انداختند تقصير شيطان است . او بين من و برادرها كدورت انداخت . اگر بردارها مرا در چاه انداختند ؛ فروختند از آنها ناراحت نباش زيرا به واسطهى كار آنهاست كه من به اين مقام رسيدم و تو الان به اين مقام رسيدى . به اين مىگويند يك انسان كامل و خيال نكنيد كه قرآن صرفاً قصه مىخواهد بگويد . قرآن در لفافهى قصه مىخواهد بگويد شيعه ! مسلمان ! بايد چنين باشى . نه فقط عفو ، صفح داشته باش نه فقط صفح ، كه بدى را به خوبى مبدل كن و بدى را به خوبى جواب بده . يك آيهاى در قرآن است كه آنرا دوگونه معنى مىكنند . مفسرين بهگونهاى معنى مىكنند . اما اهل دل ، اهل حال ،
هامش
( 1 ) 2 . سورهء يوسف آيه 100 ترجمه : پس از آنكه شيطان ميان من و برادرانم فساد كرد و مدتى جدائى افكند .