براى تشريفات مىرفت سر سفره ، تسلسل خواطر ، تداعى معانى اين برادرهاى جنايتكار را مىبرد به آن كارهاى زشتى كه كردند . يك بچه بىگناه را صدمه زدند بعد هم در چاهش انداختند بعد هم فروختند . لذا نمىتوانستند ناهار بخورند نمىتوانستند شام لذيذ بخورند . يك وقتى حضرت يوسف يك صحبت قبل از غذا كردو صحبت اين بود گفت برادرهاى من چرا از من خجالت مىكشيد اصلًا شما من را به اين مقام رسانديد براى اينكه اگر شما مرا در چاه نينداخته بوديد من هم يكى مثل شما بودم ؛ احتياج به يسك مقدار گندم داشتم كه از كنعان به مصر بيايم . من اگر به مقامى رسيدم ، اگر عزيز مصر شدم ، اگر رسيدم به اين مقام كه شما مىبينيد ، اين به وسيلهى شما بود ؛ شما اين مقام را به من داديد . اين برخورد اول .
برخورد دوم او وقتى است كه برادرها با پدر آمدند ؛ با مادر آمدند . قرآن مىفرمايد حضرت يوسف پدر و مادر را روى عرش نشاند خيلى احترام به پدر و مادر كرد ؛ خيلى احترام به برادرها كرد . بعد قرآن اين جمله را مىفرمايد :
« قال ادخلوا مصر انشاءالله آمنين » . « 1 » فرمود : برادرها مشرف فرموديد به مصر ، در امنيت انشاءالله زندگى كنيد . اين هم برخورد دوم كه مىگوئيم صفح . مرتبهى سوم
هامش
( 1 ) 1 . سورهءيوسف آيه 99 ترجمه : گفت به شهر مصر درآييد كه انشاءالله ( بعد از اين ) ايمن خواهيد بود .