« ذلك ليعلم انى لم اخنه بليغب » .
« 1 » يعنى مىدانيد چرا من واداشتم اين زنها اقرار كنند ؟ براى اينكه مىخواستم خود را تبرئه كنم . چون مىخواستم الان عزيز مصر شوم و رياست پيدا كنم و با اتهام نمىشد . مجبور بودم اين كار را بكنم . اين آيه معنايش اين است كه اين ده سال زندان با آن همه صدمههايى كه زليخا و زنها به من زدند اگر براى هر امر مهمى نبود اصلًا بهرو نمىآوردم . اين يك جمله همان صفحى است كه قرآن شريف از ما مىخواهد . بعد قرآن شريف مىرساند كه اينجا كه برادرهاى يوسف آمدند و بالاخره برادر را شناختند و رسوا شدند . تا رسوا شدند براى اينكه اينها خجالت نكشند گفت :
« لا تثريب عليكم اليوم يغفرالله لكم » .
« 2 » فرمود گذشتهها را فراموش كنيد . گذشتهها گذشته است . خدا ارحمالراحمين است . خدا مىآمرزد . شما گذشتهها را رها كنيد . حتى در ذيل همين آيه شريفه روايت داريم كه حضرت يوسف برنامهاش اين بود كه وقت ناهار ، وقت شام براى احترام اين برادرها ،
هامش
( 1 ) 3 . سورهء يوسف آيه 52 ترجمه : ( يوسف گفت من ) اين ( كشفحال را نه براى خودنمائى بلكه ) براى آن خواستم كه ( عزيز مصر ) بداند من هرگز در نهانى به او خيانت نكردهام .
( 2 ) 4 . سورهء يوسف آيه 92 ترجمه : ( يوسف چون برادران را شرمگين يافت از روى مهربانى گفت ) امروز هيچ خجل نباشيد ( كه من شما را عفو كردم ) خدا گناه شما را ببخشد .