بلكه تمام عالم هستى ، وابسته به ذات مقدس حق است و تحت نفوذ و امر الهى است كه حق تخطى ندارد حتى نمىتواند انسان مختار باشد ولى مستقل از او هر چيزى اگر وجود داشته باشد همان هم وابسته به ذات احديت است .
اين خلاصه « لا جبر و لا تفويض بل امر بينالامرين » بود و حالا برگرديم به دو آيه آخر سوره يس .
« انما امره اذا اراد شيئاً ان يقول له كن فيكون » اين كه مىگويد : « ان يقول له كن فيكون » لفظى نيست كه معنا را بفهماند . درباره معراج حضرت پيامبر ( ص ) مىخوانيم :
« ثُمَ دَني فَتَدَلي ، فَكانَ قابَ قَوسَيْنِ اوَ ادْني »
« 1 » پيامبر به خداوند نزديك شد و به اندازهاى نزديك شد كه گويى دو سر كمان به هم رسيده يا از آن هم نزديكتر .
ديدهايد ، دو سر كمان وقتى به هم مىرسند آنقدر فاصله كم است مثل اين كه به هم چسبيده و فاصلهاى بين آنها نيست و پيامبراكرم ( ص ) در شب معراج تا اين اندازه نزديك به ذات حق شد ، كه ديگر فرقى بين واجب و ممكن نبود ، فقط او واجب بود و اين ممكن ، او خالق بود و اين عبد .
گاهى اوقات معانى چنين است كه لفظ ندارد و نمىشود آن را معنا كرد ، لذا مجبوريم لفظى را عاريه بياوريم و در آن معنى بريزيم . اينجا مىخواهد بگويد ، وقتى خدا اراده كند موجود است . اراده و مراد يك چيز است ، عالم هستى و اراده خدا يك چيز است ، اراده يعنى همين عالم هستى و عالم هستى يعنى همان اراده خداوندى . آن نقشه ، در علم خداوند وقتى كه بخواهد پياده شود ، با اراده حق پياده مىشود ، لذا در فلسفه مىگويند « كن رحمانى » « اذا اراد شيئاً ان يقول له كن فيكون » كار خدا اين است كه وقتى چيزى را اراده كند ، مىگويد باش ، مىشود . مىگويد : موجود شو ، موجود مىشود . اين « فاء » به قول ما طلبهها ، « فاء تعليلى » است ، همان رابطه على و معلولى است كه معلول مرتبهاى از علت است .
هامش
( 1 ) - سوره نجم ، ايات 8 و 9 ترجمه : آنگاه نزديك آمد و بر او ( به وحى حق ) نازل گرديد . بدان نزديكى كه با او به قدر دو كمان ، يا نزديكتر از آن شد .