مىدهم و نه رشد مىكنم .
عالم تكوين به او مىگويد غلط مىكنى ، تو از خودت اختيار ندارى ، جبر است . دانه گندم را در خاك مىاندازيد ، پيش خودش بگويد ، هر سال كه ساقه ما بالا مىآمده ، ريشه پايين مىرفته ، حالا امسال بياييم عكس هميشه حركت كنيم . ريشه بالا بيايد و ساقه پايين برود . نمىشود ، جبر است . چنانچه رشد فيزيولوژى اندام انسان صددرصد جبر است . اگر گلبولهاى قرمزش بخواهد كه كار نكند ، نمىشود . مثلًا بگويد : اين انسان خيلى نمكنشناس است . من دارم براى او كار مىكنم ، دو رقم كار هم انجام مىدهم ، اكسيژن مىبرم و گازكربنيك را بر مىگردانم ، ولى او قدر مرا نمىداند ، پس من هم امشب برايش كار نمىكنم . خير ، امكان ندارد ، نحوه وجود گلبولهاى قرمز يعنى مسئوليت و كار كردن و آن هم طبق همان وظيفهاى كه دارد ، جبر است و جز اين هم راهى نيست .
انسان مختار است
اما چيزى كه انسان دارد و از اختصاصات انسانى است و حتى ملك هم آن را ندارد اين است كه انسان در گفتار و كردارش مختار است . يعنى اگر الآن ، من اينجا نشسته و با شما مشغول صحبت باشم ، فرق است بين زبان و گفتار من و بين جريان خون در زبان من . چه كسى مىتواند اين را منكر شود و بگويد حرف زدن زبان تو و جريان خود در زبانت با هم فرقى ندارد و مثل هم است ؟ ! به او مىخندند ، گوش دادن شما به حرفهاى من اختيارى است ، هم مىتوانيد گوش دهيد و هم مىتوانيد اصلًا گوش ندهيد . مىتوانيد يادداشت برداريد يا به عكس اصلًا اعتنايى به اين حرفها نكنيد .
پس تا كنون روشن شد كه انسان در انجام اعمال خودمختار است و اين صاحب اختيار بودن اوست كه برايش مسئوليت مىآورد و انسان را از ساير مخلوقات الهى ممتاز مىكند وقتى انسان مختار شد ، مىشود او را مؤاخذه كرد كه چرا اين كار را انجام دادى و يا تسامح كردى و فلان عمل را نكردى ؟ اين جز مسئوليت چيزى ديگر نيست و براى همين هم انسان مختار را مسئول مىدانند . اگر مختار نباشد مسئول نيست و اين حكم را عقل هر انسانى پذيراست و آيات و روايات هم اشاره به اين نكته دارد وقتى مسئول شد خوب و بد و مؤاخذه و . . . صحيح است و الا هرگز اينطور مسائل براى بقيه