- جهنم مىرود ؟
- بله
- اگر اختيار ندارد چطور به جهنم مىبرند ؟
مىگويد : خودم هم نمىدانم . « لا يسئل عما يفعل و هم يسئلون »
اين يك دسته پيدا شدند و قيل و قالها و كشت و كشتارها كردند و به جان يكديگر افتادند ، در حالى كه بنىعباس با خيال راحت كار خودشان را مىكردند .
مشهور است كه مأمون گفته بود اگر كسى كتابى را كه به زبان غيرعربى است به عربى ترجمه كند ، من به اندازه وزن آن كتاب به او پول و طلا مىدهم . كسى رفته بود يك كتاب خيلى كوچك را به زبان عربى ترجمه كرده ، ولى روى ورقهاى ترمهاى خيلى كلفت ، با خط درشت نوشت و بالاخره كتابى كه بايد چند مثقال شود چند كيلو درآمد . كتاب را پيش مأمون آورد و به اندازه وزنش ، طلا گرفت و رفت . يكى از اطرافيان مأمون گفت : اين مرد كلاه بزرگى سر ما گذاشت . مأمون گفت : بله اگر او با اين كارش سر ما را كلاه گذاشت ، ما هم با اين كارمان سر ملت را كلاه مىگذاريم . ملت را به خودشان مشغول مىكنيم ، يكى از آن گروه ، يكى از اين گروه ، يكى با اين عقيده و يكى با آن عقيده ، آنها را به جان هم مىاندازيم و وقتى سر همه را گرم كرديم و به خودشان مشغول شدند ، ما هم كار خودمان را انجام مىدهيم .
در اواخر حكومت بنىاميه و اوايل بنىعباس چنين بود كه مسلمانها را به هم ريخته بودند و اينها هم كه سواد نداشتند به خودشان مشغول شدند .
همين ابوالحسن اشعرى كه فلسفه و عرفان نديده بود ، از امام صادق ( ع ) هم كه متابعت نمىكرد ، مىخواست از پيش خود چيزى ببافد . تسلط خدا ، قدرت خدا و سلطنت مطلقه براى خدا درست كند . خوب ، معلوم است كه اين طرز فكر از كجا سر در مىآورد .
جناح مقابل اشاعره ، « معتزله » هستند كه رئيسشان ، شاگرد اشعرى بود ولى چون نظرات استاد را نمىپسنديد ، خودش در گوشه ديگر مسجد ، دكان ديگرى باز كرد . از چند مريد شروع نمود و كمكم سرش شلوغ شد .
يكى از مبانى اين گروه ، « تفويض » است و بازگشت حرفش به اين است كه اين جهان مثل ساعتى است كه سازنده آن پس از ساختنش آن را كوك مىكند . وقتى
معارف اسلام در سوره يس (فارسى) — صفحة 321
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٣٢١