و ظالم است ، تا اينكه بگوئيم شيعه مىگويد : خدا عادل است نه ظالم ، اما سنى مىگويد : خدا عادل نيست و ظالم است . خير ، منظور اين نيست . اينكه شيعه دوم از اصول دين را عدل قرار داده يك مسئله ديگرى به نام جبر و تفويض و قضا و قدر است . لازمه قول كسان كه جبرىمنش ، يا مفوضه هستند ، شرك است و ظلم . چون شيعه جبرى نيست ، لذا قولش اين لازم را ندارد ، از اين جهت مىگويند دوم از اصول دين عدل است ، يعنى خدا عادل است و ظالم نيست .
براى توضيح بيشتر ، در اواخر بنىاميه و اوايل بنىعباس مسلمانها فرقهفرقه شدند . وحدت اسلاميشان را بنىاميه و بنىعباس گرفتند ، تا آنها را به خودشان مشغول دارند و خود با خيال راحت به تحكيم پايههاى حكومت خويش بپردازند . لذا اينها را به جان يكديگر انداختند ، آن هم يك مشت جاهل ، آنهايى كه فلسفه نخوانده ، عرفان نديده و سروكار با اهلبيت نداشتند و مىخواستند به اصطلاح با فكر نپخته و جاهلانه خويش درباره خدا و صفات خدا ، قرآن و حقيقت قرآن ، خودشان مسائل را حل كنند . در نتيجه گروهى به نام اشعرى پيدا شد .
قول اشعرىها
اين گروه ( اشعرىها ) جبرى شدند و گفتند : انسان هيچ اختيارى از خود ندارد و يك ماشين خودكار است ، تكليف دارد ، اما اختيار ندارد . وقتى از آنها سؤال شد كه اگر تكليف دارد ، اما اختيار ندارد پس بهشت و جهنم براى چيست ؟ در جواب ماندند و گفتند :
«
لا يُسْئَلُ عَّما يَفْعَل وَ هُمْ يُسْئِلُونَ »
« 1 » انسانها بنده خدا هستند و خداوند هر كارى كه بخواهد با آنها مىكند ، يا آنان را به جهنم مىبرد يا به بهشت ، هرطور بخواهد ؟ !
امام صادق ( ع ) اين چنين افراد را مجوس امت خواندهاند اينها خواستند براى حق ، سلطنت مطلق درست كنند ، اما برگشتش به اين شد كه خدا را يك ظالم به تمام معنى
هامش
( 1 ) - سورهء انبياء ، آيه 23 ترجمه : و او بر هر چه مىكند بازخواست نشود ولى خلق از كردارشان بازخواست مىشوند .