معرفى كردند . « 1 » حضرت موسى بن جعفر ( ع ) به ابوحنيفه مىفرمود : ابوحنيفه ! اگر من هيچ اختيارى نداشته باشم ، هر چند غرق گناه هم باشم ، اگر خداوند مرا به جهنم هم ببرد ظلم بزرگى به من كرده است . موقعى مىشود كسى را عقاب كرد كه با اختيار كارى را انجام دهد ، آن كسى كه مختار نيست چطور مىشود از او مسئوليت خواست ، مثل اين كه شما كسى را به زور به محلى بكشانيد و بعد بر سرش بزنيد و بگوييد كه چرا به اينجا آمدى ؟ مىگويد : من كه نيامدم تو مرا به زور آوردى .
مسئله اين اشعرىها خيلى شبيه آن مثال عوامانهاى است كه مىگويد ، صاحب باغى وارد باغش شد و ديد غريبهاى در باغ است . به او گفت : براى چه داخل باغ من آمدهاى ؟
جواب داد : باد ، خيلى شديد بود و مرا در اين باغ انداخت .
پرسيد : چه كسى اين ميوهها را از درخت روى زمين ريخته ؟
گفت : باد خيلى تند بود ، ميوهها را هم پايين ريخت !
گفت : خوب ، تا اينجا قبول كه باد شديد تو را به داخل باغ انداخته و ميوهها را هم روى زمين ريخته ، اما اين ظرف و سبد تو را كه پر از ميوه هست چه كسى پر كرده ؟
مرد غريبه كه ديگر جوابى براى اين سؤال نداشت گفت : اتفاقاً خود من هم مدتى است در همين فكرم ولى عقلم به جايى نمىرسد .
قضيه اشعرى همچنين است . از او پرسيدند : آقا ! انسان اختيار دارد ؟
گفت : خير
- تكليف دارد ؟
- بله
هامش
( 1 ) - عَنِ الصّادِقِ ( ع ) : فَقالَ لَعَنَ الله المُعْتَزِلَهَ ارادَتْ انْ تَوَحَّدَتْ فَاالْحَدَتْ وَ رامت انْ تَرْفَعَ التَّشْبيهَ فَاثْبَتَتْ امام صادق ( ع ) فرمودند : خداوند معتزله را لعنت كند . خواستند خدا را يكى دانند و توحيد درست كنند ملحد شدند ( و بطور كلى انكار قدرت او را كردند ) و خواستند تشبيه از خداوند رفع كنند ( كه بگويند هيچكس و چيزى جز او نيست ) اما تشبيه را بر او اثبات كردند ( به طور ناخودآگاه از آنچه فرار مىكردند در آن واقع شدند ) ( بحارالانوار علامه مجلسى ره ، ج 5 ، ص 8 ) .