چون به چشم شاعر عالى آمده است ، او را در عالم خيال به ماه شب چهاردهم تشبيه مىكند و به قدرى انسان را در تخيل مىبيند كه انسان با ديدن آن شعر خيال مىكند زيباتر و با جمالتر از معشوقه او در جهان نيست .
مىگويند در زمان ليل و مجنون حاكم وقت ، هنگامى كه اشعار مجنون را راجع به ليلى شنيد فريفته او شد و براى اين كه بتواند او را از نزديك ببيند هر دو را احضار كرد . وقتى كه آمدند و حاكم ليلى را ديد ، خيلى تعجب كرد ، چون ليلى يك زن باديهنشين بود به علاوه زيبايى هم نداشت ، سياهپوست بود و لب و دماغى درشت داشت و حتى از حد معمول هم زشتتر بود . در دل به سادهلوحى مجنون خنديد :
كه ليلى گرچه در چشم تو حور است * به هر عضوى از اعضايش قصور است
نگاههاى تعجبآميز حاكم از مقايسه اشعار مجنون و صورت زشت ليلى ، آنقدر آشكار بود كه مجنون هم متوجه شد و پس از مقدارى تعريف و تمجيد مجدد از ليلى ، گفت :
اگر بر ديده مجنون نشينى * به غير از خوبى ليلى نبينى
اگر مىخواهى جمال ليلى را ببينى بيا روى چشم من بنشين و از ديد من نگاه كن ، تا غير از حسن ليلى چيزى نبينى ، با چشم واقعبين خودت نگاه نكن در عالم تخيلى كه من براى تو ساختهام قدم بگذار تا آنچه من مىبينم تو هم ببينى ، نه با اين وضع خودت .
معمولًا شعر قوه خيال را تحريك مىكند « انَّ مِنَ البَيانِ لَسِحراً » « 1 » راستى آدم را سحر مىكند .
البته گاهى بعضى از اشعار خيلى عالى است و مذمت كه نشده هيچ ، تعريف هم شده ، « انَّ مِنَ الشِّعْر لَحِكَماً » و اينكه مثلًا در مسجد و شب جمعه شعر خواندن مكروه است آن اشعارى است كه قوه خيال را تحريك كند ، نه اشعارى كه قوه تعقل را به كار اندازد
هامش
( 1 ) - عن موسىبنجعفر ( ع ) عن ابائه عن النبى ( ص ) : انَّ مِنَ البَيانِ لَسِحْراً وَ مِنَ العِلْمِ جَهْلًا وَ مِنَ الشِّعْرِ حكماً وَ مِنَ القَوْلِ عَدْلًا حضرت امام موسى كاظم ( ع ) از پيامبر اكرم ( ص ) نقل فرمودند البته بعضى سخنها سحر است و بعضى علمها نادانى است و بعضى از اشعار حكمت ( و حكم ) است و بعضى از گفتهها عدالت است . ( بحارالانوار ، ج 1 ، ص 218 ) .