مىكنيم ، محو مىكنيم چشمهاى آنان را « فاستبقوا » « الصراط فأني يبصرون » . اينها مىخواستند كه راه بروند . اما كجا ؟ چشم ندارند ، كجا را ببينند ؟ آدم كور چگونه مىتواند راه پيدا كند ؟ اين آيه شريفه شبيه آيهاى است كه در اوايل سوره بود « فاغشيناهم فهم لا يبصرون » كور است و آدم كور نمىتواند راه برود ، هر چند راه هم خيلى راست ، مستقيم و آسفالته باشد ، اين كور ظاهرى هم عصاكش مىخواهد « فاستبقوا الصراط فاني يبصرون » « فاستبقوا » به معناى « ارادو » است كه معنى چنين مىشود : اراده مىكردند كه راه بروند . « فاني يبصرون » كجا را ببينند ؟ ! يعنى چطور مىتوانند راه بروند با نداشتن چشمى بينا .
وَ لَوْ نَشَآءُ لَمَسَخْنَاهُمْ عَلَي مَكَانِتهِمْ فَما استَطَاعُوا مُضِيّاً وَ لا يَرْجِعُونَ ( 67 ) « و اگر بخواهيم همان جا صورت آنها را مسخ كنيم ( به شكل سگان و بوزينگان ) كه نه ( از آن صورت ) بتواند گذشت و نه ( به صورت اول ) بازگشت »
انواع مسخ
به طور خلاصه سه نوع مسخ شدن داريم :
الف ) اين كه شخص وقتى صفت رذيلهاى را پيدا مىكرد ناگهان شكل ظاهرى او هم تغيير كرده و به همان شكل در مىآمد كه به شكل خوك و ميمون و . . . در آمدند . اين نوع مسخ شدن در زمان انبياء سلف بوده كه بعضى امتها به شكل ميمون در آمدند و تا سه روز بيشتر زنده نبودند و همه مردند و يا مثل « اصحاب السبت » كه در قرآن هست ، به صورت خوك درآمدند و مردند . بعد از پيامبراكرم صلوات الله عليه و آله ، اين نوع مسخ شدن ديگر نيست .
ب ) نوعى ديگر از مسخ شدن هم اين است كه يك جوان رشيد و سالم و نيرومند ناگهان فلج مىشود و ديگر نه مىتواند بايستد و نه مىتواند بنشيند .
ج ) يك مسخ هم كه مهمتر از همه است مسخ قلبى است ، يعنى دل مسخ مىشود . انسان است اما صفت سگ را پيدا مىكند به طورى كه اگر انسان ديگرى را در مقابلش پوست بكنند خم به ابرو نمىآورد ، بلكه لذت هم مىبرد .