بعضى اوقات ، راستى انسان چنين است . مىگويند يك كسى شيطان را در خواب ديد كه طنابهاى رنگارنگى روى شانهاش افتاده است . گفت اينها چيست ؟
جواب داد : اينها طنابهايى است كه به وسيله آن مردم را مهار مىكنم و به جهنم مىبرم .
پرسيد : چرا رنگارنگ است ؟
گفت : هر كسى از راهى مىبرم . يكى را مىگويم دزدى كن ، يكى را مىگويم زنا كن ، يكى را مىگويم غيبت كن ، به يك زن عفيفه نمىگويم زنا كن چون از اسم آن بدش مىآيد ، اما او را وادار مىكنم كه غيبت كند . به آن آقا كه نمىگويم از ديوار خانه مردم بالا برو ، هيچوقت هم نمىگويم ، براى اينكه مىدانم از اين راه كارى از پيش نمىبرم . به او مىگويم شخصيت ديگران را بكوب . و الى آخر
آن شخص از شيطان پرسيد ، خوب ، حالا طناب من كو ؟
جواب داد ، تو و امثال تو به طناب نيازى نداريد شما خودتان جلوجلو مىرويد .
اين آيه هم همين معنى را مىرساند كه اى بشر چرا جلو جلو رفتى ؟ « الم اعهد اليكم يا بنآدم ان لا تعبد و الشيطان » مگر بنا نشد كه از شيطان ، اين دشمن بزرگ متابعت نكنى ؟ و ان اعبدونى . و مرا عبادت كنى ؟
معاهده در عالم ذر
اما معناى سومى هم دارد و آن اينكه « الم اعهد اليكم يا بنيآدم » عهد نظرى باشد ، عالم « ذر » باشد .
در اين كه ما يك عالم « ذر » داريم هيچ اشكالى نيست هم قرآن و هم روايات فراوانى بر آن دلالت دارد . علامه مجلسى ( عليهالرحمه ) بيش از صد روايت براى عالم ذر در « بحارالانوار » آوردهاند « 1 » . قرآنكريم نيز مىفرمايد :
هامش
( 1 ) - مرحوم علامه بزرگوار محمدباقر مجلسى ( نور الله مرقده الشريف ) رواياتى را كه درباره عالم ذر وارد شده در چند جمله جداگانه از بحار به مناسبتهاى مختلفى نقل فرموده است : الف ) مجموعاً 22 روايت از صفحه 276 تا 283 تحت عنوان : دين حنيف و فطرت و . . . ب ) در جلد پنجم بحار ، كتاب العدل ، از صفحه 225 تا 276 تحت عنوان « الطينة و الميثاق » شصت و هفت روايت نقل فرموده و ضمناً اقوال مختلفى از علماء را جمعآورى و مورد بررسى قرار دادهاند . ج ) از صفحه 131 تا 150 ، جلد 61 تحت عنوان « تقدم خلق الارواح قبل الاجساد » نيز حدود بيست و نه روايت نقل فرمودهاند .