معنى بر مىگردد به اينكه من پيامبر و كتاب فرستادم ، شما هم با من عهد و بيعت كرديد ، يعنى اسلام و قرآن را پذيرفتيد ، چر عهدشكنى كرديد كه حالا جهنمى شويد ؟ اما معناى دقيقترى هم هست ، و آن اينكه شايد مراد از عهد ، عهد تكوينى باشد نه تشريعى . يعنى در روز قيامت خطاب مىشود : اى بشر فطرت تو مىگفت خدا . فطرت تو مىگفت . مستقلى و مدبرى در اين جهان جز خدا نيست . تو چرا براى اين خدايى كه فطرتت مىگفت مستقل است ، شريك قرار دادى ؟ چرا چيز ديگرى را سبب قراردادى ؟ چرا بر دل تو بتها حكومت مىكردند و منجمله بت شيطان ؟ چرا با اينكه فطرتت مىگفت از خدا متابعت كن ، از شيطان پيروى نمودى ؟
قبل از اين درباره فطرت توضيح داده شد كه در سرشت انسان ، خداپرستى نهفته است . انسان اين را درك مىكند كه مدبر ، عالم و حكيمى بر اين جهان حكمفرماست و اين مدبر هم فقط يكى است . فطرت انسان مىگفت كه فقط و فقط بايد از خدا متابعت كرد . نه از ديگرى . پرستش مختص به ذات خداست . انسان بايد با تمام وجود در اختيار خدا باشد نه در اختيار كسى يا چيزى ديگر . اصولًا فطرت انسان اين را غلط مىداند كه كسى چشم و گوش بسته در اختيار فرد يا گروهى قرار گيرد . اما اگر تسليم محض خدا باشد كاملًا موافق فطرت است .
تقليد صحيح و غلط
اگر يادتان باشد اولين بحث ما درباره روح تعبد بود و متذكر شديم كه بالاترين فضيلت براى انسان اين است كه در برابر خدا صددرصد تسليم باشد ، بدون اين كه بخواهد فكر خودش را بر امر حق تحميل كند ، بايد در اختيار خدا و پيامبر و قرآن باشد . متأسفانه ما تقليد كوركورانه از اين و آن داريم ولى تبعيت از عقل كل و خالق عقل و انديشه نداريم . مولوى در مثنوى قضيه شيرينى را نقل مىكند كه خيلى مفيد است . مىگويد : درويشى به يك خانقاه رفت . الاغش را به خادم آنجا سپرد و داخل شد ، اهل خانقاه آن شب سورهء و ساتى نداشتند . مدتى فكر كردند كه بالاخره سورهء امشب را از كجا و از چه راهى تهيه كنند . بعد از قدرى مباحثه و بگو مگو تصميم بر اين شد كه الاغ اين بابا را بدزدند و بفروشند و با پول آن شام مفصلى درست كنند . عدهاى رفتند ، الاغ را فروختند و يك شام حسابى تهيه كرده آوردند ، سفره را چيدند ، گرداگرد آن نشستند و