تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف اسلام در سوره يس (فارسى) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
1 - اين كه زير درخت نشسته‌اند ، چون آنجا كه خورشيد نيست تا سايه بخواهند ، آنجا نور هر كسى بايد به او روشنى بدهد چنانچه در روايات هم داريم ، نور حضرت زهرا ( س ) بهشت را روشن مىكند ، پس يك معنايش اين است كه تختى زير درخت طوبى زده است و اينها روى آن تخت نشسته‌اند . 2 - معناى ديگر كه بالاتر از معناى اول است ، شايد منظور از « ظلال » « في ظلال الله » باشد . مثل اين كه شما به شخصيت بزرگى مىگوييد : ما در سايه شما هستيم يا زير سايه شما هستيم و يا خدا سايه شما را از سرما كوتاه نكند . در اينجا يعنى « هم و ازواجهم في ظل الله » دست عنايت خداوند بر سرشان است . ظاهراً هر دو معنايش اين باشد كه بگوئيم « في ظلال » يعنى تختى براى اينها زده‌اند كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و هيچ دلى نمىتواند درك كند و خلاصه در زير سايه لطف خداوندگار خويش‌اند . « علي الارائك متكئون » « ارائك » جمع « ارائكه » است به معناى تخت ، بر تختها « متكئون » يعنى در آنجا در كنار دوستان خدا تكيه داده‌اند و نعم الهى بر آنان ، فراوان سرازير است . از جمله حوريه‌هاى بهشتى كه مىگويند و مىخندند و لذت مىبرند و در روايات مىخوانيم وقتى صورت را به طرفى مىگردانند بهشت را روشن مىكند « 1 » . همچنين عرصه قيامت از نورشان متلألأ است « نور هم يسعي بين ايديهم » نورشان جلو آنها حركت مىكند « 2 » ولى ما در اين دنيا نمىتوانيم درك كنيم ، يعنى چه ؟ حتى تجسم آن براى ما مشكل است ، آنجا حساب ، حساب ديگرى است كه ما نمىتوانيم بفهميم
هامش
( 1 ) - از ابن عباس نقل شده كه : اهل بهشت ناگهان نورى چون خورشيد مىبينند كه بهشت را روشن كرد سؤال مىكنند كه خداوندا مگر وعده نفرمودى كه در بهشت ماه و خورشيدى نيست ؟ منادى ندا مىدهد : بله وعده پروردگار حق است ماه و خورشيد نخواهيد ديد . اين نورى كه مىنگريد ، در پرتو نور چهرهء شيعه‌اى از شيعيان على ( ع ) است كه اين چنين بهشت را روشن نموده است . ( بحارالانوار ج 8 ، ص 149 . ( 2 ) - عَن النَّبى ( ص ) : الا وَ مَنْ احَبَّ عَلِياً جاءَ يومَ القيامَة وَ وَجْهُهُ كَالْقَمَرِ لَيلَة البَدْر ( فضائل الشيعه صدوق ، ص 3 ) . پيامبر ( ص ) فرمودند آگاه باشيد كسى كه على ( ع ) را دوست بدارد روز قيامت مىآيد در حالى كه صورتش چون ماه شب چهارده مىدرخشد .
معارف اسلام در سوره يس (فارسى) — صفحة 257 | الشيخ حسين المظاهري