آنان براى تهيه غذا رفت . جوان ديگر نشست و مشغول خواندن قرآن شد . يك وقت زن جوان زيبايى نزد او آمد و اظهار تمايل كرد . جوان خيال كرد آن زن احتياج به پول دارد . مقدارى پول به او داد ، ولى متوجه شد ، كار مهمتر از اينهاست ، او گناه مىخواهد نه پول . جوان با تجسم صحنه گناه آن قدر ناراحت شد كه قرآنش را كنار گذاشت و مثل زن بچه مرده ، شروع به گريه و زارى كرد . زن از ديدن وضع جوان ترسيد و رفت . پس از مدتى ، دوستش كه براى تهيه غذا رفته بود برگشت . وقتى او را در آن حال ديد ، سبب گريهاش را پرسيد و چون داستان را شنيد ، او هم شروع به گريه كرد .
جوان پرسيد : تو چرا گريه مىكنى ؟
گفت : گريه من براى اين است كه فكر مىكنم اگر من در صحنه بودم نمىتوانستم خود را كنترل كنم و گناه مىكردم .
اين چنين حالتها زياد است و اگر خواسته باشيم بيش از اين به اين گونه افراد و آن حالتهاى مخصوصشان بپردازيم ، بحث ما بسيارى طولانى مىشود . مىبينى يك جوان با اينكه علم ندارد ، عقلش عقل بيابانى و ساده است ، تحت تعليم و تربيت صحيح معلم يا پدر و مادرى نبوده ، قانون هم يا نيست و يا او نمىداند ، نظارت ملى هم برايش چندان اهميتى ندارد . اما مىبينيم به قدرى كنترل شده است كه انسان را به تعجب وا مىدارد . وقتى مسئله جان و مال و آبروى مردم پيش مىآيد و يا با موردى كه سبب رضايت پروردگار عالم يا موجب خشم و غضب اوست ، مواجه مىشود ، به قدرى قادر به كنترل خويش است كه گويى اين جوان اصلًا براى پرواز به عالم ملكوت زائيده شده است .
خلاصه بحث اينكه : بشر را هيچچيز نمىتواند كنترل كند ، غير از ايمان . آن هم ايمانى كه رنگ عاطفى داشته باشد . آن ايمانى كه در دعاى ابوحمزهثمالى مىخوانيد و از خدا مىخواهيد :
« اللّهمَّ انّي اسْئَلُكَ ايماناً تُباشِرُ بِهِ قَلبي » ايمان عقلى نمىخواهم ، چون نمىتواند مرا كنترل كند ، ايمان مىخواهم كه دل آن را باور كرده باشد و اين ايمان تنها از يك راه به دست مىآيد ، از راه عمل ، از نماز شب ، نماز اول وقت ، اجتناب از گناه ، خدمت به ديگران ، خدمت به خلق خدا و ضعفاء ، مخصوصاً خدمت به خويشان و پدر و مادر . اين ايمان استدلالى نيست ، عملى
معارف اسلام در سوره يس (فارسى) — صفحة 233
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٢٣٣