است . عمل است كه اين ايمان را مىآورد .
معاد
قرآنكريم در بيشتر از 1400 آيه درباره معاد صحبت فرموده ، چون مىخواهد آدم بسازد و مىبيند بهترين چيزى كه مىتواند انسان را بسازد و كنترل كند ، معاد است .
راجع به اصل معاد ، هر كس قائل به خداست ، قائل به معاد هم هست . كسى را نمىتوانيد پيدا كنيد كه خدا را قبول داشته باشد ، ولى معاد را قبول نداشته باشد ، چه از مليين باشد كه دين و ملت دارند و تابع پيامبرى هستند و چه از دستهاى ديگر . خلاصه تمام خداپرستان ، معاد را قبول دارند مگر اينكه كسى منكر وجود خداوند باشد در اين صورت ممكن است معاد را هم انكار كند اما اگر خدا را قبول داشته باشد ، معاد را هم قبول دارد و آياتى از سوره قيامت هم گوياى اين مطلب است :
لا اقْسِمُ بِيَومِ القيامَه وَلا اقْسِمُ بِالنَّفْسِ الَّلّوامَه ايَحْسَبُ الانْسانُ انْ لَنْ نَجْمَعُ عِطامَهُ بَلي قادِرينَ عَلي ان نُسَوِّيَ بَنانَهُ بَلْ يُريدُ الانْسانُ لِيَفْجُرَامامَهُ
« 1 » قسم به قيامت . قسم به وجدان اخلاقى كه معاد است ، آيا اين انسان گمان مىكند كه ما استخوانهاى پوسيدهاش را جمع نمىكنيم و بر آنها گوشت نمىرويانيم و او را زنده نمىكنيم بعد مىفرمايد اين گمانش از جاى ديگرى سرچشمه مىگيرد . انسان از نظر بعد مادى اين طور است كه دلش مىخواهد مانعى سر راهش نباشد ، دلش مىخواهد هر كارى را كه مىخواهد انجام دهد ، غرائزش را از هر راهى كه ممكن است ارضاء كند و هيچ كنترلى بر او نباشد ، لذا دنبال بهانه مىگردد ، تا سوسوى وجدان را خاموش كند و آنچه كه او را كنترل مىكند از سر راه بردارد ، بنابراين در معاد شك مىكند . اين شك نيست بلكه بهانه است و الا اگر مراجعه به وجدان و فطرتش بكند ، در مىيابد كه معادى هست .
معاد اصلًا يك امر فطرى است ، مثل اصل وجود خدا مىماند . چنانچه در اصل
هامش
( 1 ) - سوره قيامت ، آيه 1 تا 5 « چنين نيست ، قسم به روز ( بزرگ ) قيامت . و قسم به نفس پر حسرت و ملامت . آيا آدمى پندارد كه ما ديگر ابداً استخوانهاى ( پوسيده ) او را باز جمع نمىكنيم . بلى ما قادريم كه سر انگشتان او را هم درست گردانيم . بلكه انسان مىخواهد ( آنچه از وعده بهشت و دوزخ كه خدا فرموده همه را تكذيب كند و ) هر چه از عمر او در پيش است ، همه را به فجور و هواى نفس گذراند .