تسلط پيدا كرده است . ديگرى چيزى نمىتواند جلوى شما را بگيرد و كنترل كند ، در هوىها و هوسها فرو رفتهايد . اينها موجب شده است كه با ما اين چنين برخورد كنيد . آيا حرف ما درست است يا حرف شما ؟ مقدارى فكر مىخواهد ، اگر فكر كنيد ، كارها درست مىشود . « ائن ذكرتم » آيا اگر متذكر شويد ، بجايى نمىرسيد ؟
اين استفهام توبيخى است . شما بعضى اوقات به پسرتان مىگوئيد : آيا اگر نماز بخوانى خوب نيست ؟ يعنى چرا نماز نمىخوانى ؟ نماز بخوان . اين را استفهام توبيخى گويند . چرا اينطور در مقابل حق ايستادگى مىكنيد ؟ ما براى سعادتمند نمودن شما آمدهايم ، چرا شما پشت پا به سعادت خود مىزنيد ؟ بعد مثل اينكه انبياء خودشان جواب خودشان را بدهند ، مىگويند « بَلْ انتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ » علت اين طرز برخورد با ما صفات رذيلهاى است كه در شما وجود دارد . اگر گوش حق شنو و چشم حقبين باشد ، كار بدينجا نمىرسد .
« وجاء من اقصي المدينة رجل يسعي قال يا قوم اتبعوالمرسلين » در اينجا قضيهء آن مرد را جلو مىكشد . در ميان آن همه جنجال و غوغا كه مردم جمع شده بودند ، فرياد مىزدند ، مسخره مىكردند ، مىخواستند اين پيامبران را سنگسار كنند و آنها التماس مىكردند كه دست از عناد و لجاجت برداريد مردى از آن دور دواندوان آمد .
امتيازات انسانها
نكته جالبى كه در اين داستان به كار رفته اين است كه اول داستان مىفرمايد : « وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا اصْحابَ القَريَةِ اذْجاءَ هَالمُرْسَلُونَ » اى پيامبر مثال بزن براى اينها ، داستان آن ده را قريه به معناى ده است و در اينجا مىفرمايد « و جاء من اقصي المدينة » يعنى مردى از آخر شهر به سرعت آمد . مىبينيم كه « قريه » تبديل به مدينه شد . اول مىگفت : افراد ده را براى آنها مثال بزن . اينجا مىفرمايد : يك مردى از آخر شهر آمد . يعنى ده ، شهر شد . اين جمله از امتيازات قرآن است ، از نظر اسلام و قرآن همه امتيازها ملغى شده است .
پيامبراكرم ( ص ) مىفرمودند : « ما فِي الجاهِلِيَّةٍ تَحْتَ قَدَمَيَّ « 1 » » يعنى
هامش
( 1 ) - عن ابىجعفر ( ع ) : قال : صعد رسولالله صلىالله عليه و آله و سلم المنبر يوم فتح مكه فقال : ايها الناس ان الله قد اذهب عنكم نخوة الجاهلية و تفاخرها بآبائها ، الا انكم من آدم ، و آدم من طين ، الا ان خير عبادالله عبد اتقاه انّ العربية ليست بأب والد ، ولكنها لسان ناطق ، فمن قصر به عمله لم يبلغ حسبه الا ان كل دم كان فى الجاهلية او احنة فهى تحت قدمى هذه الى يوم القيامة ( روضه كافى ، 246 ، بحارالانوار ج 21 / ص 137 ) .