كن . مردم جمع شدند ، ناگهان قسمتى از كوه شكاف برداشت و يك شتر با بچهاش از كوه بيرون آمد . معجزه هم همين است ، يعنى كارى كه غير از خدا كسى قادر به انجام آن نيست . اما مگر قبول كردند ؟ نه ! « كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْويها » قبول نكردند ، ايمان هم نياورند . مىگويد : تكذيبش كردند و قبول ننمودند . مىدانيد چرا ؟ « بطغويها » براى اينكه طغيانگرى ، لجاجت و عصبيت بر اينها حاكم بود . نه تنها نپذيرفتند ، مىخواستند شتر را هم بكشند كه حضرت صالح ( ع ) به آنها هشدار داد . آدم پاك چنين است ، دلش براى دشمن هم مىسوزد . براى كسانى هم كه دارند سنگش مىزنند دل مىسوزاند و نصحيتشان مىكند . فرق بين آدم پاك وناپاك همين است . آدم ناپاك ، پاك را مىكشد ، ذرهذرهاش مىكند . انسان والايى مثل امام حسين ( ع ) را آن طور مىكشد ، اما آدم پاك براى همينها كه سنگش مىزنند و پسرش را مىكشند ، گريه مىكند . گريههايى كه امام حسين ( ع ) در روز عاشورا كرده ، همهاش به همين خاطر بوده است . گريهمىكرد از اينكه اين آدم بايد به جايى برسد كه جز خدا نبيند ، كارش بدينجا رسيده است كه آمده حسين ( ع ) را بكشد . وقتى مىديد نصحيتهايش در آنها هيچ اثر ندارد ، خيلى ناراحت مى شد و دلش براى آنها مىسوخت . مخصوصاً وقتى مىديد ، لجاجت و عصبيت بقدرى كور و كر و گنگشان كرده كه نمىگذارد حتى جذابيت كلام امام حسين ( ع ) اثر كند .
حضرت صالح دلش براى آنها مىسوخت ، لذا به آنها اخطار كرد و گفت : مرا نپذيريد حرفى است ، ولى اگر با خدا مبارزه كنيد و اين شتر را پى كنيد ، هلاك خواهيد شد . اما مگر شنيدند ؟ نه . « اذِا نبَعَثَ اشْقيها » در ميانشان يك شقى را و كسى كه از همه لجاجت و ديوانگيش بيشتر بود ، پيدا كردند . به او گفتند برو اين شتر و بچهاش را پى كن . حضرت صالح گفته بود كه بگذاريد اين شتر در بيابان بچرد ، چشمهاى هست ، مىرود آب مىخورد و علفى هم است كه مىچرد . چه كارى با شما دارد ؟ ولش كنيد .
« فَقالَ لَهُمْ رَسُولُ الله ناقَةَ اللهِ وسُقيها » رفتند و شتر را پى كردند و غضب خداوند متلاطم شد . يعنى حجت خداوند تمام شد . وقتى كه اين شتر را پى كردند ، « فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبَّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوّيها » گناهشان به علاوهء غضب الهى ، آنها را گرفت . اين چنين نتيجه داد كه وقتى صبح شد ، اصلًا اثرى از آن شهر نبود . بلايى كه بر آنها نازل شد ، صيحه بود ، آتش بود ، يا زلزله ، هر چه بود آنجا را به گونهاى زير و رو
معارف اسلام در سوره يس (فارسى) — صفحة 117
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١١٧