كرده بود كه قرآن مىگويد اصلًا شهر با خاك يكسان شد . بعد مىفرمايد : « وَ لا يَخافُ عُقّبها » همهء بدبختىها بدين دليل بود كه اينها عاقبتانديش نبودند . فكر نمىكردند كه دارند چه كارى انجام مىدهند .
آدم متكبر ، لجوج ، حسود و كينهتوز ، مخصوصاً اگر جوان باشد و جنون جوانى و نپختگى هم به آنها اضافه شود ، ديگر فكر عاقبتش را نمىكند . صفت رذيله آدم ناپاك ، مثل سيل كه همه چيز را مىبرد ، ناگهان او را از جا مىكند و از بين مىبرد . صفات رذيله آن چنان فكر و عقل انسان را مهار ميكنند كه نمىتواند فكر كند و به عاقبت كار بينديشد و گرنه اگر آدم فكر كند و عاقبتانديش باشد ، چنين نخواهد شد . شما را به خدا آيا مىتوان اين عمل حضرت صالح پيامبر ( ع ) را جادو دانست ، در حالى كه جادو نمىتواند بيش از يك يا دو ساعت دوام يابد ولى اين شتر زمانى طولانى حيات داشت .
فكر كنيد اينها چطور توجيه مىكردند ؟ توجيهش فقط همين است . « جنگ با خدا » آدم لجوج با خدا جنگ دارد ، آدم ناپاك نه تنها با پيامبر بلكه با خدا هم جنگ دارد . لذا قرآن شريف مىفرمايد : من شفا هستم ، اما نه براى ظالم ، نه براى آدم ناپاك . نه تنها براى آنها شفا نيستم ، بلكه دردم .
« وَنُنَّزِلُ مِن القُرانِ ما هُوَ شِفاءٌ و رَحمَةٌ لِلْمُؤمِنينَ وَ لا يَزيدُ الظّالِمينَ الّا خَساراً
« 1 » »
مثل گلابى و سيب كه خيلى خوب است و مفيد ، اما براى كسى كه مرض زخم معده دارد مضر است . قرآن نور است ، اما براى دل پاك به قول شاعر :
باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست * در باغ لاله رويد و در شورهزار خس
اگر آيات خدا بر دل پاك ببارد ، او را آدم مىكند ، اما دل ناپاك آيات را توجيه كرده و به همين وسيله جهنمى مىشود .
قرآن مىفرمايد :
« هُوَ الَّذي انزَلَ عَلَيْكَ الكِتابَ مِنْهُ اياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ امُّ الكِتابِ وَ اخَرُ مَتَشابِهاتٌ فَامَّا الّذينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيغٌ فَيَتَبِّعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الفِتنَه وَ ابتِغاءَ تَأويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأويلَهُ الّا اللهُ و الرّاسِخُونَ فِي العِلْمِ يَقُولُونَ
هامش
( 1 ) - سورهء اسراء ، آيه 82 .