تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سير و سلوك؛ مقدمه (فارسى) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
« مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا هَؤُلَاءِ قَوْمٌ كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلَي مَضَاجِعِهِمْ وَ سَيَجْمَعُ اللَّهُ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُمْ فَتُحَاجُّ وَ تُخَاصَمُ فَانْظُرْ لِمَنِ الْفَلْجُ يَوْمَئِذٍ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ يَا ابْنَ مَرْجَانَةَ . . . » « 1 » يعنى مادرت به عزايت بنشيند ، من به غير خوبى و زيبايى در كربلا و در اين مسافرت چيزى نديدم . اين سخن ارزشمند حضرت زينب ( عليها السلام ) ، برخاسته از وقار ، طمأنينه ، شهامت و آرامش درونى آن بانوى گرامى است و ميزان تسليم و رضايتمندى اهل بيت ( عليهم السلام ) در برابر مقدّرات الهى را نمايان مىسازد . نكتهء بسيار مهمّى كه در اين مبحث شايان ذكر است ، اينكه برخى اوقات برداشت نادرست از معنى قضا و قدر ، موجب مىشود بخت و اقبال نوع بشر به عنوان علّت اصلى سعادت و شقاوت او مطرح گردد . بسيارى بر اين تصورند كه بدبختى و خوشبختى انسان به دست او نيست و شانس هر انسانى ، نوع زندگى او را معين مىكند . اين تصوّر باطل ارمغانى به جز پوچ گرائى و سردرگمى براى نسل جوان به همراه ندارد و سبب‌ساز تنبلى و خمودگى جوانان مىشود و روحيهء اميد را در آنان به يأس و نااميدى مبدّل خواهد كرد . كسانى كه به اين روحيهء منفى و ضعيف مبتلا مىشوند ، چون اميد به اصلاح وضعيّت خود ندارند ، به هيچ كوششى در جهت تغيير سرنوشت خود مبادرت نمىورزند و روز به روز شقاوت آنان بيشتر مىگردد . اين افراد مدام مىگويند :
گليم بخت كسى را كه بافتند سياه * به آب زمزم و كوثر سفيد نتوان كرد
اين تصوّر باطل به جوانان وانمود مىكند كه سعادت و شقاوت آنان يك امر از پيش تعيين شده است و دخالتى در آن نخواهند داشت . در حالى كه اين اعتقاد ، در فرهنگ دينى جايگاهى ندارد و به شدّت مذمّت شده است .
تو گر اختر خويش را مىكنى بد * مدار از فلك چشم نيك اخترى را
هامش
( 1 ) . بحارالأنوار ، ج 45 ، ص 115