بودن مقدّرات هستى شهادت مىدهد ، آن همه گلهمندى و شكوه و شكايت از سرنوشت كه اكثر مردم دارند ، از كجا ناشى مىشود ؟ نكته در اينجا است كه دل آنان در برابر مقدّرات الهى تسليم نشده است . اگرچه از لحاظ علمى براى آنان اثبات مىشود كه هرچه از جانب حق تعالى است ، به مصلحت آنان مىباشد و اين موضوع ، مورد پذيرش عقل هم واقع مىشود ، ولى وقتى دل چنين كسانى باور نداشته باشد و راضى به مقدّرات نشود ، گله و شكايت از خداوند و مردم و هر عامل ديگرى رايج مىشود . ناآرامى ، دلهره ، اضطراب و نگرانى اكثر مردم از عدم باور قلبى آنان به حكمت مقدّرات خداوند تعالى سرچشمه مىگيرد .
دلِ بسيارى از افراد را كه بشكافيم ، عدم رضايت آنان به مقدّرات آشكار مىگردد . طالب يك آزادى كاذب و بىقيد و شرط هستند . در تخيّلات خود ، سرنوشتى عالى براى خويش رقم زدهاند و خواهان آن سرنوشتند . به همين جهت از خداى متعال گله دارند و رضايت به تقدير خود نمىدهند و اين نارضايتى عاقبت نامطلوبى به دنبال خواهد داشت .
در مقابل ، كسانى كه وظيفهء خود را انجام مىدهند و عقل و دل آنان گواهى مىدهد كه آنچه خداوند حكيم تقدير كرده است ، صد در صد بهجا و به مصلحت است ، به آرامش درونى دست مىيابند و يك زندگى بدون غم و غصه و عارى از دغدغه خواهند داشت و مهمتر اينكه ، گناه در زندگى آنان راه نمىيابد ؛ زيرا يكى از عوامل ايجاد رضايتمندى در برابر مقدّرات ، تقوا است . اگر انسان متّقى شد ، هرچه از جانب دوست به او برسد ، براى او نيكو است .
يكى درد و يكى درمان پسندد * يكى وصل و يكى هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجرا ن * پسندم آنچه را جانان پسندد
حضرت زينب مظلومه ( عليها السلام ) ، به اين مرتبه از توكّل دست يافته و به واقع در برابر مقدرات الهى ، تسليم بود . وقتى او را به مجلس ابن زياد آوردند ، عليرغم تنهائى در برابر آن همه دشمن ، به خداوند توكّل كرد و با جرأت و شهامت در پاسخ به سخنان ابنزياد گفت :