( فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَي الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ ) « 1 »
و چون به كشتى سوار شوند خدا را مىخوانند در حالى كه ايمان و اعتقاد را براى او خالص سازند و همين كه آنها را به سوى خشكى رساند و نجات داد پس به ناگاه شرك مىورزند .
شخص موثّقى نقل مىكرد رفيق پزشكى داشتم كه منكر خدا بود . هر چه با او صحبت مىكردم و براى او برهان اقامه مىكردم ، اصل وجود خدا را قبول نداشت و دلايل علمى من در او اثرگذار نبود . آن پزشك فرزند پسرى داشت كه دچار حادثه شد و تحت عمل جراحى قرار گرفت . وقتى فرزند او را به اتاق عمل بردند و ما پشت درب اتاق عمل منتظر اعلام نتيجه بوديم ، ناگهان ديدم آن پدر شروع كرد به صدا كردن خداوند ، رفتم جلو و گفتم : كدام خدا ؟ تو كه منكر توحيد بودى ! گفت : دست از سرم بردار ، بگذار بچّهام را از خدا بگيرم . و تا وقتى فرزند او را بيرون آوردند ، با خدا راز و نياز مىكرد و سلامتى فرزندش را از او مىطلبيد .
اين حالت براى افراد معمولى در بن بست رخ مىدهد . ولى خواص ، همواره اين مرتبه از توكّل و توحيد افعالى را در وجود خود دارند و تأكيد تعاليم قرآن و عترت ( عليهم السلام ) ، رسيدن به همين مرتبه است . راه رسيدن به اين درجه و مقام نيز پايبندى به عبادت و رياضتهاى دينى است :
( وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّي يَأْتِيَكَ الْيَقين ) « 2 »
چنين مقامى از راه علمى و استدلالى نيز به دست نمى يابد ، اگرچه تسلّط علمى بر اعتقادات لازم است و مقدّمهء كسب اين حالات است ، ولى كافى نيست و عوامل ديگرى براى عروج آدمى لازم است . به قول مولوى :
هامش
( 1 ) . العنكبوت / 65
( 2 ) . الحجر / 99 : « و پروردگارت را پرستش كن تا آن امر يقينى ( مرگ ) بر تو فرا رسد . »