تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سير و سلوك؛ مقدمه (فارسى) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
نقل مىكنند شخصى آيهء شريفهء : ( وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ) را خواند و با خود گفت : با توجّه به اين آيه و قولى كه خداوند داده است ، ديگر نيازى به كار كردن نيست و خدا براى من كافى است . به مسجد رفت و مشغول نماز خواندن شد و تا ظهر منتظر ماند كه خداوند غذائى براى او بفرستد و چون خبرى از غذا نشد ، دوباره تا عصر نماز خواندن را ادامه داد و غذا نرسيد . كمى در مسجد خوابيد و به علّت گرسنگى خوابش نبرد . در همين حين دو نفر براى غذا خوردن به مسجد آمدند ، يكى از آنها به ديگرى گفت : نمىدانيم اين آقايى كه خوابيده ، غذا خورده است يا نه ؟ ديگرى گفت حالا كه خواب است ، بگذار بخوابد . آن شخص دريافت كه اكنون غذا را از دست مىدهد و براى اينكه به آن دو نفر بفهماند بيدار است ، سرفه كرد . آن دو نفر از بيدارى او مطلع شدند و كمى غذا به وى دادند . وقتى كه مرد غذايش را خورد و از مسجد خارج شد ، ديد يكى از همسايگان مسجد فرزندش را چنين نصيحت مىكند كه : « تو به خدا توكّل كن ، خدا براى تو كافى است » ، وقتى اين مطلب را شنيد جلو رفت و گفت : « خدا براى انسان كافى است ، امّا خود انسان هم بايد يك سرفه بكند . » به اين مىگويند : توكّل عوامانه ، يعنى مىداند غذا را خداوند براى او فرستاده است . ولى سرفهء خودش را هم در فيضى كه به او رسيده است ، مؤثّر مىداند و چون چنين عقيده‌اى دارد ، خداوند هم بدون سرفه به او غذا نمىرساند .

مرتبهء دوّم ؛ توكّل خواص

مرتبهء دوّم توكّل ؛ مربوط به خواص است . كسانى كه سبب ديگرى غير از خداى تعالى نمىبينند و هرچه فيض و رحمت در جهان هستى است ، از ناحيهء فيّاض مطلق مىدانند . سلسلهء اسباب و علل در نظر آنان جلوه‌اى ندارد و به مرحلهء كاملى از توحيد افعالى رسيده‌اند .
ديده‌اى خواهم سبب سوراخ كن * تا سبب را بر كند از بيخ و بن
سير و سلوك؛ مقدمه (فارسى) — صفحة 154 | الشيخ حسين المظاهري