رحمت خداوند ، در بيابان بىآب و علف براى به دست آوردن آبى براى كودكش در تكاپوست ، و با تلاطم درونى ، از صفا به مروه و از مروه به صفا مىرود و به عبارت ديگر از صداقت به مروّت و مردانگى و از مردانگى به صداقت و صفا مىرود و سرانجام با خلوصش از نظر برون به آب زمزم و از جنبهء درون به آب حيات مىرسد ، و در اثر صبر و تحمّل و كوشش و استقامت ، خانهء خدا را آباد و نسل خود را به وجاهت مىرساند ، اين خاطرات اگر چه تلخ ، امّا شيرين است . تلخى اضطراب و تلاطم ممزوج به شيرينى جوشش و نزول رحمت .
شعف كه مرتبهاى از عشق است ، در حالى كه با سوزندگى همراه مىشود ، لذّتآور است و در حالى كه لذّتآور باشد ، دل و سراپاى عاشق را چون شمع مىسوزاند . پس حاجيان بايد در ميان صفا و مروه درس عشق و ايثار و گذشتن از همه چيز براى خدا را از حضرت ابراهيم ( ع ) و يارانش بياموزند :
قَدْ كانَتْ لَكُم اسْوَةٌ حَسَنَةٌ فى ابْراهيم وَ الَّذين مَعَهُ « 1 »
براى شما تأسّى نيكى در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند ، وجود داشت .
هامش
( 1 ) 1 . ممتحنه / 4