بود كه حق به حقدار برسد و بيت المال ميان همهء مردم و به صورت مساوى تقسيم شود ، نه فقط نزديكان خليفه . و همچنين فرماندارهاى نالايق هم مثل زمان پيامبر ( ص ) عزل شوند .
ابتدا عثمان زير بار نمىرفت ، امّا با توصيهء اميرالمؤمنين ( ع ) و با توجّه به اين كه وضع به شدّت خطرناك بود ، تسليم خواستههاى مردم شد و مردم هم به شهر و ديارشان برگشتند . امّا همان عدّه كه دور عثمان را گرفته بودند و به اين نتيجه راضى نبودند ، نامهاى به فرماندار مصر نوشتند كه اگر عدّهاى با نامهء خليفه آمدند و دستورات خليفه را آوردند ، گردن آنها را بزن . در بين راه فرستادگان استاندار مصر با اين افراد برخورد كردند و نامه را پيدا كردند . اينها
هم وقتى قضيّه را فهميدند ، به مدينه برگشتند . قضيّه به گوش كوفىها و بصرىها هم رسيد . آنها هم دوباره به مدينه آمدند و اطراف خانهء عثمان را گرفتند .
اميرالمؤمنين ( ع ) باز هم تلاش كردند تا جو را آرام كرده و از وقوع فتنه جلوگيرى كنند ، امّا عثمان زير بار نرفت . نهايتاً عدّهاى وارد خانهء عثمان شدند و او را به قتل رساندند .
اتّفاقاً معاويه كه مىدانست ظرف اين چند روز عثمان كشته مىشود ، فردى را مأمور كرده بود تا در خانهء عثمان بماند و وقتى كشته شد پيراهن خون آلود او را به شام نزد معاويه ببرد كه بعداً در مورد آن صحبت خواهيم كرد .
بيعت با اميرالمؤمنين ( ع )
خلاصه ، مسلمين بدون خليفه شدند . مورّخين مىنويسند كه مردم مثل مور و ملخ به درِ خانهء اميرالمؤمنين ( ع ) آمدند . خود حضرت مىفرمايند :