زراندوزى و جمع مال دنيا شده بودند . وضعيت عجيبى درست شده بود . افرادى كه لياقت كار داشتند ، امثال ابوذر ، مالك اشتر و . . . به جرم مخالفت با خليفه تبعيد شده بودند و يك عدّه مست كه از شدت مستى نماز صبح را در مقابل مسلمين چهار ركعت مىخواندند ، كار را در درست گرفته بودند . بعد از نماز هم مىگفت : حال خوشى دارم ، اگر مىخواهيد بيشتر بخوانم ! مسلمانان ناراضى انگشترش را از دستش درآوردند و نزد عثمان آوردند و تقاضاى عزل و مجازات او را داشتند . امّا عثمان به جاى اين كه حاكم خود را مجازات كند ، دست رد به سينهء كسانى كه انگشتر را آورده بودند ، زد . « 1 » خلاصه ، تبعيض بيداد مىكرد . اگر كسى هم مانند ابوذر و مالك اشتر اعتراض مىكرد كه چرا سنّت پيامبر ( ص ) فراموش شده ، تبعيد مىشدند . كم كم صداى اعتراض سايرين هم بلند شد . از كوفه ، بصره ، مصر و ساير نقاط جمع شدند و به مدينه آمدند . اطراف خانهء عثمان را گرفتند . تقاضايشان هم اين
مظهر حق (نگرشى اخلاقى بر فضائل و سيره امير المؤمنان على ع) (فارسى) — صفحة 219
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٢١٩
هامش
( 1 ) . مروج الذهب و معادن الجوهر ، ج 2 ، ص 335 .