او برسد ، بىتابى مىكند و هنگامى كه خوبى به او برسد ، مانع ديگران مىشود و بخل مىورزد ، به جز نماز گزاران . انسان معمولًا اين چنين است . اگر دنيا به او رو كند ، طغيان مىكند . « 1 » بر عكس ، اگر دنيا به او پشت كند ، شروع مىكند به جزع و فزع و گلايه ، حتّى از خدا . اما كماند افرادى كه اگر رياستى پيدا كردند ، آن را در خدمت دين قرار دهند . اگر هم خانهنشين شدند ، باز از همان براى دين استفاده كنند . اگر فقير شدند ، عفت نفس خود را از دست ندهند . اگر هم ثروتمند شدند ، تواضع در مقابل ديگران را فراموش نكنند . مصداق كامل اين معنا ، اميرالمؤمنين ( ع ) بود . بيست و پنج سال خانهنشين شد ، آن هم چه جور خانهنشينى . به اندازهاى سخت بود كه خود حضرت مىفرمايند : « فَصَبَرْتُ وَ فِى الْعَيْنِ قَذًى وَ فِى الْحَلْقِ شَجًا » « 2 » صبر كردم در حالى كه خار در ديده و استخوان در گلو داشتم . با چنين وضعيتى باز هم صبر مىكند ، براى حفظ دين خدا . به همسرش اهانت مىشود ، امّا صبر مىكند . در همان دوران هم بىكار نمىنشيند ؛ شروع مىكند به كشاورزى ، چاه كنى و كمك به ضعفا و بىچارگان ؛ كارى كه از نظر
مظهر حق (نگرشى اخلاقى بر فضائل و سيره امير المؤمنان على ع) (فارسى) — صفحة 171
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٧١
هامش
( 1 ) . إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى ؛ به يقين انسان طغيان مىكند ، از اين كه خود را بىنياز ببيند . ( علق / 6 و 7 )
( 2 ) . نهج البلاغة ، خطبهء 3 ، ص 48 .