ما مىچشانَد . « بُسر بن ارطاة » به سوى ما آمده ، مردان ما را كشته و ثروتهاى ما را گرفته است . اگر او را عزل كنى ، تو را سپاس گوييم ؛ و گرنه ، شكايتت را به خداوند مىبريم . معاويه گفت : مرا تهديد مىكنى ؟ ! تصميم گرفتهام تو را بر شتر سركش سوار كنم و به سوى بُسر برگردانم تا فرمانش را دربارهء تو اجرا كند . سوده در جواب معاويه گفت : صلّى الإله على جسم تضمّنه قبر فأصبح فيه العدل مدفونا قد حالف الحقّ لا يبغى به بدلا فصار بالحقّ و الإيمان مقرونا « 1 » معاويه پرسيد : منظورت چه كسى است ؟ سوده گفت : اميرمؤمنان على بن ابى طالب ( ع ) . نزد او آمدم تا دربارهء مردى كه او را سرپرست گرفتن مالياتها كرده بوده و ستم كرده بود ، صحبت كنم . او را در حالى ديدم كه قصد نماز خواندن داشت . وقتى مرا ديد ، ايستاد و با روى گشاده به سوى من آمد و گفت : خواستهاى دارى ؟ گفتم : بله ؛ و جريان را به او گفتم . به گريه افتاد و گفت : خداوندا ! تو گواهى كه من به آنها فرمان ستمگرى بر بندگانت و رها كردن حقوق تو را ندادم . آن گاه قطعهاى چرم از جيب خود در آورد و در آن چنين نوشت :
مظهر حق (نگرشى اخلاقى بر فضائل و سيره امير المؤمنان على ع) (فارسى) — صفحة 169
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٦٩
هامش
( 1 ) . درود خداوند بر بدنى كه قبر ، او را در برگرفت و عدالت در آن قبر ، دفن شد . او با حقيقت ، هم قسم شد و چيزى را جايگزين آن نمىكرد . او با ايمان و حقيقت ، همراه بود .