« وَ اذِ ابْتَلى ابْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَاتَمَّهُنَّ قالَ انّى جاعِلُكَ لِلنَّاسِ اماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتى قالَ لا يَنالُ عَهْدى الظَّالِمينَ » .
« 1 » « هنگامى كه خداوند ، ابراهيم را با وسايل گوناگونى آزمود و او به خوبى از عهدهء اين آزمايشها برآمد ، به او فرمود : من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم ، ابراهيم عرض كرد : از دودمان من ( نيز امامانى قرار بده ) خداوند فرمود : پيمان من به ستمكاران نمىرسد » .
فصل هفدهم : لزوم نصب امام
در بحث نبوّت گفتيم كه چون فرستادن پيامبران و نازل كردن كتابهاى آسمانى و نصب امامان فوائد زيادى دارد - ( كه از جملهء آنها ، اين فوائد است : تشكيل حكومت بر اساس دين ، اشاعهء عدالت در جامعه ، تزكيهء نفوس ، از بين بردن رذائل و احياى فضائل ، تعليم اعتقادات ، احكام و اخلاق دينى و هدايت مردم به مقام قرب الهى ) - پس بنا به قاعدهء « لطف » و قاعدهء « عدم جواز منع فيض » ، وجود انبياء ، انزال كتابهاى آسمانى و نصب امامان و اوصياء لازم است ، و محال است كه خداى متعال منع فيض كند ، بنابراين با بيان اين دليل - كه آن را « دليل لمّى » ( يعنى از علّت پى به معلول بردن ) مىنامند - به اين نتيجه مىرسيم كه بايد بعد از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم امامانى تا روز قيامت منصوب شوند .
در جريان گفتگوى « هشام بن حكم » با « عَمرو بن عبيد » - كه امام صادق عليه السلام از اين ماجرا خرسند شده و فرموند : اين ماجرا در صُحُف ابراهيم و موسى است - ، هشام بعد از پرسش دربارهء كار هر يك اعضاى بدن ، از كار قلب پرسيد و عمرو جواب داد : « قلب راهنماى اعضاى بدن است » و چون از وى اقرار گرفت كه قلب محور اعضاى بدن است ، به او گفت : « خداى متعال كه براى اين بدن كوچك راهنما و محور قرار داده است چگونه براى جامعهء انسانى محور و راهنما قرار نداده است و مردم را به حال خود باقى گذاشته است » . « 2 »
هامش
( 1 ) - بقره / 124 .
( 2 ) - الكافى ، ج 1 ، ص 169 .