واحد است و اين محال است .
تقرير ديگر چنين است : شكّى نيست كه در جهان هستى نظم واحدى حكم فرما است . به طورى كه اگر ذرّهاى از اين جهان جابجا شود در كلّ نظام آن اختلال پيش خواهد آمد . وقتى وحدت نظم قطعى باشد ، شكّى باقى نمىماند كه نظم دهندهء واحدى نيز بر جهان هستى حكم فرما است ، زيرا اگر دو نظم دهنده بود ، وحدتى در ميان نبود و اگر وحدت نظم نبود اين عالم نابود مىشد ، چنان كه قرآن شريف نيز مىفرمايد :
« لَو كانَ فيهِما الِهَةٌ الّا اللَّهُ لَفَسَدَتا » .
« 1 » « اگر خدايى غير از اللَّه در آسمان و زمين بود ، آسمان و زمين نابود مىشدند » .
ج ) برهان امكان
اگر دو خدا در اين جهان بود هر دو محدود بودند ، زيرا لازمهء دوتا بودن ، محدوديّت است و خداى محدود ، خدا نيست ، زيرا نتيجهء محدود بودن ، احتياج و ناتوانى است . به اصطلاح فلسفى از تصوّر دو خدا تصديق به اينكه هيچ يك خدا نباشند لازم مىآيد و به اصطلاح منطقى از تصوّر دو خدا ، وجود دو ممكن الوجود لازم مىآيد ، زيرا واجب الوجود وجودى است كه محدود نباشد .
همانگونه كه قرآن شريف نيز مىفرمايد :
« وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ الهٍ اذاً لَذَهَبَ كُلُّ الهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُون » .
« 2 » « معبود ديگرى با خداوند نيست و اگر چنين بود هر معبودى مخلوق خود را تدبير مىكرد و بعضى بر بعضى ديگر برترى مىجستند ، منزّه است خدا از آنچه ( كافران ) وصف مىكنند » .
بيان و تقرير ديگر اين برهان چنين است : خدا موجودى است كه وجود براى آن ضرورت دارد و ازلى ، ابدى و غيرمتناهى است . معلوم است كه فرض چنين وجودى ، موجب طرد و نفى خداى ديگر است و به عبارت فلسفى ، تصوّر آن ، وحدت آن و طرد هر واجب ديگرى را لازم دارد ، زيرا اگر واجب ديگرى وجود داشته باشد ، غير متناهى نيست .
هامش
( 1 ) - انبياء / 22 .
( 2 ) - مؤمنون / 91 .