تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله توضيح المسائل (پانزدهم 1389ش) (فارسى) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
توقّف چيزى بر خودش لازم مىآيد . و در علم منطق اثبات شده است كه « دور » باطل و محال است . 2 ) يا چيزى غير از عالَم ، به عالَم هستى داده و خود آن هم ، هستى را از عالَم گرفته است يعنى با تأثير در يكديگر ، وجود و هستى را از همديگر اخذ كرده‌اند كه در اين صورت هم باز « دور » لازم مىآيد و در نتيجه به سوى باطل و محال مىرود . 3 ) يا چيزى غير از عالَم است كه خودِ آن هم داراى علّت ديگرى است و آن علّت نيز علّت ديگرى دارد كه لازمهء اين امر ، وجودِ سلسله‌اى از علل غير متناهى ( علّتهاى ناشدنى ) و در نتيجه « تَسلسُل » است و در علم منطق اثبات شده است كه « تسلسل » نيز باطل است ، زيرا معناى آن وجود معلولهاى بدون علّت است كه تصوّر آن با حكم به عدم آن همراه است و به عبارت ديگر بطلان آن بديهى است . 4 ) و يا اينكه ، اعطاء كنندهء هستى به عالَم ، « واجب الوجود » است كه هستىِ آن ، از خودِ اوست و همهء هستيها نيز از او سرچشمه مىگيرد . در لغت فارسى به اين موجود « خدا » و در لغت عربى به او « اللَّه » مىگويند . قرآن شريف اين برهان را در سخنى رسا و بسيار موجز چنين بيان فرموده است :
« امْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَىءٍ امْ هُمْ الْخالِقُون »
« 1 » « آيا خود به خود آفريده شده‌اند يا خود خالق خويش هستند ؟ ( هر دو محال است پس خالق شما خداوند است ) » . و نكته‌اى كه بايد به آن توجّه داشته باشيم اين است كه : چون در اين جهان هستى ، حيات ، قدرت ، علم ، شعور ، اراده و مانند اينها حكم فرماست پس بايد واجب الوجود كه هستى بخش اين جهان است نيز داراى كلّيهء اين فضايل باشد ، زيرا :
ذات نايافته از هستى بخش * كِى تواند كه شود هستى بخش ؟
بنابراين ، اينكه گفته شده كه منشأ اين جهان مادّه و انرژى است كه همو واجب الوجود است علاوه بر اينكه دليلى ندارد و قرآن شريف نيز آن را تخيّل و گمانى بيش نمىداند ، « 2 » دليل بر ردّ
هامش
( 1 ) - طور / 35 . ( 2 ) - وَ قالُوا ما هِىَ الاّ حَياتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا الّا الدَّهْرُ وَ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ انْ هُمْ الاّ يَظُنُّونَ « كافران گفتند : زندگى ما چيزى جز زندگى همين دنيا نيست كه مىميريم و زنده مىشويم ( گروهى مىروند و گروهى مىآيند ) و جز طبيعت ما را هلاك نمىكند ، اين سخن نه از روى علم است بلكه گمانى بيش نيست » ( جاثيه / 24 ) .