على عليه السلام به قطعه زمين فدك نيز طمع و دخالت مىكنند كه در دست حقدارانش باقى نماند و مىخواهند كه نام آنها نيز از ذهن اجتماع محو شود و با محو نام آنها نام مذهب محو مىشود و در نتيجه شهامت و استقامت از ميان مىرود و راه براى استعمار باز مىشود در اين صورت چه دردى از اين بالاتر و چه درمانى از اين مهمتر كه به هر وسيله بايد ذهنها را متوجّه به مذهب و الگوهاى مذهبى نمود .
در اين شرايط بوسيدن دست رهبر مذهبى تقويت دين مىباشد و خود پيكارى محسوب مىگردد و به عنوان « اريد به النبى » « 1 » تشويق مىشود و تدريجاً به صورت سنّت اساسى در مىآيد .
و من اين تعبير را كه يكى از گويندگان دانشمند و دلسوز داشت كه :
« دستى براى گرفتن و دستى براى بوسيدن » شايسته نمىدانم ، هر چند منظور او اين بود كه روحانى نبايد از همهء وظايف اسلامى همين دو را دانسته باشد ، نه اينكه اساسا بوسيدن دست كار بدى است و گرنه او خود با كمال ارادت حتما دست « رهبر مذهبى » خود را مىبوسد . . . آرى گر چه منظور او براى ما معلوم بود ولى نبايد انكار كرد كه اين گونه تعبيرها در محيطى كه هنوز اجتماع كاملا روشن نشده است برخى سنن اساسى و لازم
هامش
( 1 ) - اشاره به حديث است كه : فقط دستى بايد بوسيده شود كه دست پيامبر باشد يا در مسير او باشد و به قصد او بوسيده شود . احكام العشرة وسائل به سند صحيح . ولى سند روايتى كه مىگويد : « شايسته نيست بوسيدن دستى جز پيامبر يا وصى او » 4 / 133 اعتبار ندارد ، و شايد منظور از وصىّ اعمّ بوده اختصاص به 12 امام نداشته باشد چنان كه در روايات قضاوت كه كلمهء وصى آمده است منظور اعم است .