است " ، در منطق شعر است ؛ زيرا بر اساس احساس و تخيل گفته شده است . فايدهى قياس شعرى ، ترغيب و يا ترهيب از چيزى مىباشد ، و اين هدف با كلماتى انجام مىشود كه قوهى خيال شخص را تحريك نموده ، منظرهاى را در نظرش مجسم نمايد كه ديگر به حق ، يا ناحق نتواند ، بر خلاف هدف منظور كارى بكند .
مثلًا وقتى رقيبان نديم سلطان « حيره » ، بر موقعيت رفيق سابق خود رشك بردند كه حتى با سلطان همغذا مىشود ، خواستند او را از چشم سلطان بياندازند ، چنين گفتند : ما از راه دور آمدهايم تا دربارهى اين شخص با شما صحبت كنيم . شما هيچگاه با او غذا نخوريد ، اسافل - ما تحت - اعضايش پر از برص است و او انگشت خود را در ميان برصها وارد مىكند ، و مانند كسى كه به دنبال چيزى است همه جا مىگردد . . . منظرهاى كه در نظر سلطان مجسم شد ، چنان چندش آور بود كه وقتى نديم به او گفت : گوش ندهيد دروغ مىگويند ، سلطان گفت : ديگر گفته شد چه راست و چه دروغ . « 1 »
و چون حنظله باد غيسى اين دو شعر را براى سجستانى خواند :
مهترى گر به كام شير در است * شوخطر كن ز كام شير بجوى
يا بزرگى و عز و نعمت و جاه * يا چو مردانت مرگ رويا روى
چنان سجستانى را تحريك نمود كه بر اسب جهيد و فرمان حركت سپاه را صادر نمود ، بر صفار خروج كرد و خراسان را تسخير نمود .
هامش
( 1 ) - / مهلا " ابيت اللعن لا تأكل معه ، ان استه من برص ملمّه ، وانه يدخل فيها اصبعه ، يدخلها حتى يوارى اشجعه ، كانه يطلب شيئا " ضيّعه .