يعنى فقط آنها خوبند كه ادبيات و شعرشان ، براى بيدار كردن مردم در برابر ستمها به كمك خواهى از ملتها براى درگيرى با ظلمها استفاده مىكنند ؛ البته با ايمان و عمل صالح ، و ياد خداوند .
قياس مغالطى
قياس مغالطى از قضاياى وهمى يا قضاياى كاذبى كه مشتبه به قضاياى صادقه شدهاند ، تشكيل مىشود ، و فايدهاى جز به مفسده و خلاف واقع انداختن ندارد ، و بنابراين تعليم آن در منطق فقط براى اين است كه خصوصيات آن دانسته شود ، تا از آن اجتناب شود .
همچون شناخت " الخناس " و مظاهر اجتماعى آن در بحثهاى اجتماعى و عقيدتى .
قضاياى وهمى ، قضايائى هستند كه نيروى واهمهى ما به قياس بر محسوسات در آنها به طور كلى حكم مىكند و با اين كه واهمه براى درك احكام محسوسات و به تعبير ديگر : ( معانى جزئيه ) است ، حكمى كلى صادر مىكند . مثل اين كه مىگويند : هر موجودى بايد ديده شود و فرشته ديده نمىشود ، پس نيست . با اين كه ديده شدن ، فقط مربوط به موجود محسوس و مادى مىباشد .
قضاياى كاذب شبيه به صادق كه مشبهات خوانده مىشوند ، به جهت اشتباه لفظى يا معنوى به قضاياى ديگر ، موجب مغالطه مىشوند .
مثلًا اين قياس : در باز است و هر بازى پرنده است / در پرنده است . به جهت اشتباه لفظى مغالطه شده است .
و قياس : كسى كه خدائى فرعون را قبول دارد ، جسميتش را هم قبول دارد ، و كسى كه جسميتش را قبول دارد ، صادق است / كسى كه