تا حدودى هست ، حتما با ورود در متن جامعه است ، ورود در متن جامعه هم اگر جنبهء احترام داشته باشد و هيچ مقام رسمى نباشد يا تحت نفوذ مقام رسمى ديگر باشد نمىتواند وظيفه دژ و بارو بودن را انجام دهد ، فقها چنان قلعه و باروئى هستند كه هيچ چيز جاى آنها را نمىگيرد ، چنان كه در حديث ديگر مىفرمايد : وقتى مومن فقيه از دنيا مىرود رخنهاى در اسلام مىافتد كه هيچ چيز ديگرى آن را نمىبندد « 1 » مگر به وسيله فقهيى ديگر .
على عليه السلام به تعبير ديگرى ولايت اسلامى را منحصر در افراد عادل و عالم نموده است ، مىفرمايد : كسى كه ولايت بر ناموس و خون و غنائم و احكام و پيشوائى ملت اسلام را دارد نبايد بخيل باشد كه براى جمع مال حريض باشد ، و نه نادان باشد كه مردم را به جهل خود گمراه كند ، و نه ستمگر باشد كه با ظلم خود آنها را از بين ببرد ، و نه از حوادث و قدرتها بترسد كه گروهى را به خود نزديك و گروهى را دور كند . . . « 2 »
امام صادق عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل مىكند : فقها تا در دنيا وارد نشدهاند امينهاى پيامبرانند ، پرسيدند : يا رسول الله ورودشان در دنيا چيست ؟ فرمود : پيروى سلاطين : وقتى چنين كردند از آنها بر دينتان بر حذر بوده احتياط كنيد اصول كافى ج 1 ص 46 . امين پيامبر بودن يعنى حفاظت از شوؤن پيامبر نمودن ، شوؤن پيامبر علاوه بر بيان احكام ، حفاظت جامعه اسلامى از دخالتهاى طاغوتها مىباشد .
ادلهء حقوقى اين بحث خيلى بيشتر و مفصلتر از اينهاست و اينها به عنوان نمونه ذكر شدند .
هامش
( 1 ) - اصول كافى ، ج 1 ، ص 38
( 2 ) - نهج البلاغه ، خطبه 131