باشد كه آگاه و عالم به قوانين اسلامند . البته آن دسته از فقهاء كه قدرت رهبرى دارند .
به علاوه در روايات ما مكرر بيان شده است كه : « علماء ورثة الانبياء » هستند و همانطور كه پيامبران ، رهبرى همه جانبه جامعه را داشتند علماء هم همين طور .
پيامبر اكرم مىفرمود : «
اللّهم ارحم خلفائى
/ خدايا جانشينان مرا ترحم فرما ، و فرمود : منظورم آنهايند كه بعد از من مىآيند و راويان قوانين و سنن من هستند . جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله متصدى كارهاى اوست .
امام صادق عليه السلام مىفرمود : كسى را از ميان خود برگزينيد كه احكام ما را بداند و جائز و ممنوع ما را بشناسد و او را قاضى و حاكم خود كنيد كه من او را قاضى و حاكم قرار دادم .
امام كاظم عليه السلام مىفرمايد : . . . مومنين فقيه قلعهها و حصارهاى اسلامند همچون باروى شهر /
لان المومنين الفقهاء حصون الاسلام « 1 »
اين كه فقها قلعه و باروى اسلامند دليل روشنى بر ولايت كامله و جامع الاطراف آنها مىباشد ، اگر فقيه هيچ كارى به جامعه اسلامى نداشته باشد جز اين كه بنشيند كه اگر كسى از او مسألهاى پرسيد پاسخ بگويد هرگز قلعه و باروى اسلام نخواهد بود ، مومنين با عمل به دستور امر به معروف و نهى از منكر خيلى بيشتر قلعه و بارو خواهند بود .
حصار و بارو و دژ اسلامى بودن يعنى ماموريت براى حفاظت آن ، و حفاظت فقط در صفحات كتاب و رساله و سخن نيست ، گرچه آن هم
هامش
( 1 ) - اصول كافى ، ج 1 ، ص 38