قدرت رهبرى كه اشاره كردم يك لغت جامعى است كه شامل شجاعت و بيدارى و هوشيارى و صبر و آگاهى از مسائل سياسى دنياى روز ، و قاطعيت در كار و چيزهاى ديگر مىباشد . رهبر اگر از مسائل دنياى روز مطلع نباشد در تنگناى بازيگرىهاى سياسيون منحرف ، خرد خواهد شد ، آگاهى از روش آنها همچون آگاهى از اقسام مغالطه در علم منطق ضرورت دارد .
رهبر اگر در كارهايش قاطعيت نداشته باشد نمىتواند پيشرو باشد و خاصيت رهبرى را از دست مىدهد . اگر هوشيار به شرائط و مقتضيات نباشد منافع ملت را از دست مىدهد . اگر شجاعت و شهامت ورود در كارهاى اساسى و موضعگيرى در برابر دشمن را نداشته باشد به اندك تهديدى عقب نشينى مىكند . اگر صبر نداشته باشد با تحريكات دشمن و يا دوست نادان در مسائلى كه نبايد اعتنا كند درگير مىشود . و اينها هر يك از ديد روانشناسى در خور بحثى جداگانه و مفصل مىباشد . چيزهاى ديگرى كه عملا رهبر خالى از آنها نيست همچون آگاهى با تجربه از انواع تقيه و توريه ، و چون نفوذ و دلنشين بودن كلام و سخنش .
مراتب رهبرى اجتماعى
هر فقهيى كه قدرت رهبرى داشته باشد در حوزهء خودش نوعى رهبرى دارد ليكن براى رهبرى همه جانبهء يك ملت احتياج به يك رهبر كل مىباشد كه در راس همه قرار دارد .
اگر يكى از فقهاء از ديگران اعلم و اتقى و اشجع و ابصر باشد او بالذات مقدم بر ديگران است و اگر براى همه شناخته شده باشد بايد